تبلیغات
سیدالشهداء علیه السلام
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
تبدیل زعفران به آتش

مرحوم شیخ طوسی در شریف مجالس نقل می‏کند: مردی از لشکریان کربلا نزد ما بود، او هنگامی که برگشت یک شتر و مقداری زعفران باخود آورد. وقتی زعفران را خرد کردند، آتش شد و هر وقت یکی از زنان از آن زعفران به دست خود می‏مالید پیسی می‏گرفت. آن شتر را نیز کشتند و هر چه با کارد می‏بریدند، جای آن آتش می‏شد. هنگامی که پوست آن را کندند و آن را قطعه قطعه کردند آتش از آن بیرون می‏آمد و هر چه در زیر دیگ، آتش می‏گذاشتند آتش در دیگ می‏جوشید و از گوشت آن در کاسه‏ای ریختند، دوباره به آتش تبدیل می‏شد سپس استخوانی از آن برداشتیم، وقتی آن را با کارد بریدیم جای آن آتش پیدا شد. (اثبات الهداة، ص 181. )

 

13.jpg

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحه 35




موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 3 آبان 1392 06:12 ب.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 4 آبان 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
دیدگاههای مربوط به پست (تبدیل زعفران به آتش)
I absolutely love your blog.. Pleasant colors & theme.
Did you create this amazing site yourself? Please reply back
as I'm hoping to create my own website and want to find
out where you got this from or just what the theme is named.
Kudos!
ارسال شده در شنبه 25 شهریور 1396 05:46 ب.ظ

You actually make it seem so easy with your presentation but I find this matter to be really something that I think I
would never understand. It seems too complex and extremely broad
for me. I'm looking forward for your next post, I will try to get the hang of it!
ارسال شده در شنبه 2 اردیبهشت 1396 10:43 ب.ظ

That is very interesting, You are an excessively skilled blogger.
I have joined your rss feed and look forward to in search of extra of your
great post. Also, I have shared your web site in my social networks
ارسال شده در یکشنبه 20 فروردین 1396 03:18 ب.ظ

السلام علیك یا ابا عبدالله وعلى الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدا مابقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله بأخر العهد منی لزیارتكم السلام على الحسین وعلى علی بن الحسین وعلى اولاد الحسین وعلى اصحاب الحسین
یا حسین...


ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 08:59 ق.ظ


سلام دادش
تشکر از حضور گرمتون خادم سیدالشهداء علیه السلام


نزدیک محرم است سینه زن خواهم شد


مجنون عزای بی کفن خواهم شد


کوری دو چشم هر که منکر باشد


امسال دوباره گریه کن خواهم شد


دل در گرو حضرت مولاست بدانید


دیوانگی من ز تو اقاست بدانید


سر می شکنم بحر حسین(ع)عاشق اویم


تقلید من از زینب(س)کبراست بدانید

محمل زینب کبری(س) به همه ثابت کرد


سر شکستن ز غم دوست جگر میخواهد...
یا حسین...
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 08:57 ق.ظ


سلام دادش
تشکر از حضور گرمتون خادم سیدالشهداء علیه السلام
منازل‌ مسیر كاروان‌ امام‌ از مكه‌ تا كربلا

منزل‌ اول‌: ابطح‌
منزل‌ دوم‌: تنعیم‌
منزل‌ سوم‌: صِفاح‌
منزل‌ چهارم‌: وادی‌ العقیق‌
منزل‌ پنجم‌: وادی‌ الصّفرا
منزل‌ ششم‌: ذات‌ِ عِرق‌
منزل‌ هفتم‌: حاجِر
منزل‌ هشتم‌: فَید
منزل‌ نهم‌: اِجفَر
منزل‌ دهم‌: خُزَیمیّه‌
منزل‌ یازدهم‌: شقوق‌
منزل‌ دوازدهم‌: زرود
منزل‌ سیزدهم‌: ثعلبیه‌
منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌
منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌
منزل‌ شانزدهم‌: عقبه‌
منزل‌ هفدهم‌: قرعاء
منزل‌ هجدهم‌: مغیثه‌
منزل‌ نوزدهم‌: شراف‌
منزل‌ بیستم‌: ذَوحُسُم‌
منزل‌ بیست‌ و یكم‌: البیضه‌
منزل‌ بیست‌ و دوم‌: عُذیب‌ الهجانات‌
منزل‌ بیست‌ و سوم‌: قصر بنی‌ مقاتل‌
منزل‌ بیست‌ و چهارم‌: نینوا
منزل‌ بیست‌ و پنجم‌: كربلا

ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 08:53 ق.ظ


سلام دادش
تشکر از حضور گرمتون خادم سیدالشهداء علیه السلام
سلام.
«زهیر بن قین» که دارای عقیده عثمانی بود، در آن سال مراسم حج را بجای آورده و به کوفه باز می گشت. ناخوشایندترین چیز نزد او فرود آمدن در یک محل با حسین (علیه السلام) بود. هر دو در این منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالی که زهیر با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طریق نماینده ای، "زهیر" را به خیمه اش دعوت کرد، اما او تأملی کرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا می خواند و تو اجابت نمی کنی!»

زهیر با اکراه به سوی حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خیمه آن حضرت، آثار خوشحالی از چهره اش نمایان شد و به همراهان گفت: «من به حسین(علیه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس میل دارد در یاری فرزند پیامبر شرکت کند، با ما بیاید و هر کس با ما نیست با او وداع می کنم.» لذا همسرش نیز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهیر، همراه کاروان حسینی بود.

امام حسین(علیه السلام) بعد از شهادت زهیر فرمود:

ای زهیر! خدا تو را از لطف و رحمت خویش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزینه و خوک لعنت نماید .

ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 08:49 ق.ظ


سلام دادش
تشکر از حضور گرمتون خادم سیدالشهداء علیه السلام


شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم
مروه پشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 08:47 ق.ظ


سلام دادش
تشکر از حضور گرمتون خادم سیدالشهداء علیه السلام
وقتی حسین زخمِ تنش بی شماره شد
دیگر زبانِ خواهر او با اشاره شد
فرقی نمی کند که، به شمشیر یا عصا
فرزند فاطمه بدنش پاره پاره شد
ظهر غروب روزِ دهم دستهای شمر
از گوشهای پاره پر از گوشواره شد
خواهر اسیر و جسم برادر به خاک ماند
مادر رسید و روضه شروعی دوباره شد
شبهای سردِ کوفه به این درد شاهدند
چشم رقیه بعد پدر پُر ستاره شد
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 08:45 ق.ظ


سلام دادش
تشکر از حضور گرمتون خادم سیدالشهداء علیه السلام
سلام.
این بار بی مقدمه از سر شروع کرد
این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد

مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را
از جای بوسه های پیمبر شروع کرد

از تل دوید مرثیه قتلگاه را
از لا به لای نیزه و خنجر شروع کرد

از خط به خطّ مقتل گودال رد شد و
با گریه از اسیری خواهر شروع کرد

این جا چقدر چشم حرامی به خیمه هاست!
طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد

بر سر گرفت گوش عبا را و صیحه زد
از روضۀ ربودن معجر شروع کرد

برگشت، روضه را به تمامی دشت برد
از ارباً ارباً تن اکبر شروع کرد

لب تشنه بود خیره به لیوان نگاه کرد
از التهاب مشک برادر شروع کرد

هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد
از لای لایِ مادر اصغر شروع کرد

تیر از گلوی کودک من در بیاورید!
هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد

غش کرد روضه خوان نفسش در شماره رفت
مدّاحی از کناره منبر شروع کرد:

ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین!
دم را برای روضه مادر شروع کرد

یک کوچه باز کنید که زهرا رسیده است
مداح بی مقدمه از در شروع کرد

- هیزم می آورند حرم را خبر کنید-
این بیت را چه مرثیه آور شروع کرد

این شعر هم که قافیه هایش تمام شد
شاعر بدون واهمه از سر شروع کرد



ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 08:43 ق.ظ


سلام دادش
تشکر از حضور گرمتون خادم سیدالشهداء علیه السلام

حضرت آیت الله مجتهدی :
در کربلا داش مشتی ها رفتن به یاری امام حسین(ع) و شهید شدند، مقدس ها استخاره کردند، استخاره شان بد آمد.


ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 08:42 ق.ظ


سلام دادش
تشکر از حضور گرمتون خادم سیدالشهداء علیه السلام

حضرت آیت الله مجتهدی :
در کربلا داش مشتی ها رفتن به یاری امام حسین(ع) و شهید شدند، مقدس ها استخاره کردند، استخاره شان بد آمد.


ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 08:40 ق.ظ


سلام دادش
تشکر از حضور گرمتون خادم سیدالشهداء علیه السلام
سلام. خدا قوت
یا ایهاالعزیز دلم مبتلایتان
دارد دوباره این دل تنگم هوایتان
از حال ما اگر که بپرسی ملال نیست
جز دوری شما و فراق صدایتان
من غصه ام گرفته برای غریبی ات
حالا شما بگو کمی از غصه هایتان
یک روز زیر پای شما خاک میشوم
من زاده میشوم که بمیرم برایتان
ناقابل است پیش کشم در برابرت
چشمم سرم دلم همه اقا فدایتان
با این همه که رنج کشیدی به خاطرم
کشتی مرا دوباره به اشک و دعایتان

ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 08:34 ق.ظ


سلام دادش
تشکر از حضور گرمتون خادم سیدالشهداء علیه السلام
محرم میاد ولی از رباب خجالت میکشم
































مااینجاخوشیم ولی کارون کم کم با سختی زیاد وارد کربلا میشوند...
ارسال شده در یکشنبه 5 آبان 1392 09:32 ب.ظ


سلام
تشکر از حضورتون
خادم سیدالشهداء علیه السلام
وای حرم ارباب
ارسال شده در یکشنبه 5 آبان 1392 08:04 ب.ظ


سلام ممنونم از حضورتون خادم سیدالشهداء علیه السلام
مممممممنونم
ارسال شده در شنبه 4 آبان 1392 09:34 ب.ظ

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS