تبلیغات
سیدالشهداء علیه السلام
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
گریه شیر بر امام حسین علیه السلام

عالم بزرگوار جناب سید محمد رضوی کشمیری، فرزند مرحوم سید مرتضی کشمیری نقل می‏کند: در کشمیر در دامنه کوهی، حسینه‏ای قرار دارد که می‏توان داخل آن را از بیرون دید و پشت بام آن مقداری باز است که از آن، روشنایی بیرون آید و هر سال در روز عاشورا برای امام حسین علیه‏ السلام مراسم عزاداری گرفته می‏شود تا شیعیان دور هم جمع بشوند. در شب اول محرم شیری وارد محوطه شد و به پشت بام حسینه رفت و از آن روزنه، به عزاداران نگاه می‏کرد و اشک از چشمانش سرازیر می‏شد و تا شب عاشورا هر شب همین کار را انجام می‏داد و بعد از مراسم از مجلس بیرون می‏رفت. (داستان‏های شگفت، ص 152. )

 

14.jpg

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 35 و 36



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 3 آبان 1392 07:17 ب.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 6 آبان 1392 12:10 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
دیدگاههای مربوط به پست (گریه شیر بر امام حسین علیه السلام)
Very soon this web site will be famous amid all blogging and site-building users, due to it's good articles or reviews
ارسال شده در سه شنبه 2 خرداد 1396 03:58 ب.ظ

Hello! I know this is kind of off topic but I was wondering which blog platform are you using for
this website? I'm getting fed up of Wordpress because I've had issues with hackers and
I'm looking at alternatives for another platform.
I would be great if you could point me in the direction of a good platform.
ارسال شده در دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 02:43 ب.ظ

whoah this weblog is fantastic i really like studying your posts.
Stay up the good work! You understand, a lot of persons are searching round
for this info, you could help them greatly.
ارسال شده در شنبه 9 اردیبهشت 1396 01:55 ق.ظ

Fastidious answers in return of this issue with genuine arguments and describing the whole thing on the topic of that.
ارسال شده در چهارشنبه 23 فروردین 1396 06:33 ب.ظ

سلام بزرگوار خدا قوت

سپاس گزارم از حضور گرمتون

التماس دعای فرج
یا علیسلام بزرگوار خدا قوت

سپاس گزارم از حضور گرمتون

التماس دعای فرج
یا علی
ارسال شده در چهارشنبه 8 آبان 1392 09:57 ب.ظ

کربلا سعادت میخواهدنه خو
ارسال شده در چهارشنبه 8 آبان 1392 02:25 ب.ظ

سلام...

عـقـل گفتـــا بنـوش تشنــه لبــی

عشــق گفتــا مگـر تــو بـی ادبی

عقل گفتا تنت به تاب و تب است

عشق گفتا حسیــن تشنه لب است

عباس دستانش را به زیر آب می برد .

نه نه !!!

اشتباه نکنید ، نه برای نوشیدن

بلکه برای صحبت !

ای آب تو را بنوشم ؟

آب موج می زند

التماس می کند

تمنا می کند

دلبری می کند

عباس تشنه ای !!!

فقط جرعه ای بنوش

و عباس می خندد !!!

ای آب

بهر چه اینگونه ملتمسی ؟

مـن عبـاســم

من علمدار حسینم

من شیـر دشت کربلایم

من شاگرد علیم

من جان جهانیانم

آب همچنان موج می زند

همچنان التماس می کند

ای بی خبران از چه روی می گویید

که عباس دست به زیر آب برد تا بنوشدش ؟؟؟

عباس قصد کرد

تا قیام قیامت

آب را بنده ی خود کند

آب را ملتمس خود کند

آب را از شرم آب کند

و هنوز هم

و همیشه

آب التماسش را می کند

عباس آب را ریخت و آبرویش را نریخت ...

ارسال شده در چهارشنبه 8 آبان 1392 10:45 ق.ظ


سلام تشکر از حضورتون خادم سیدالشهداء علیه السلام
سلام
شهادت میثم تمار تسلیت
ارسال شده در سه شنبه 7 آبان 1392 03:41 ب.ظ


سلام بر شما هم تسلیت خادم سیدالشهداء علیه السلام
گفت " قصد جنگ ندارم
فقط آب! ..
باور ندارید
این دو دست باشد پیش شما
فقط آب! ..
تیرهایتان به روی دیده
فقط آب
آب! "..!
و بعد
صدای حسین بلند شد
فقط آه



ارسال شده در سه شنبه 7 آبان 1392 12:31 ق.ظ


سلام بزرگوار
تشکر از حضور گرمتان
ممنون از مطالب ارزشمندتان خادم سیدالشهداء علیه السلام
چشمانت را بگشای و آرام قدر بردار ...
از میان خیمه ها می گذریم و در کنارآخرین خیمه آتشی دیده می شود ...
چهار سردار سپاه حسین، فرزندان رشید ام البنین در کنار آتش نشسته اند.
چهار برادر در کنار هم در محافظت از خیمه ها، نیمه شب بیدار مانده اند.
از میان خیمه ها سایه ای بیرون میاید ... قامتش صاف و قدمهایش محکم و چادرش کمی روی زمین کشیده می شود ...

عباس برمی خیزد: کیستی ؟!
صدای مهربانی به گوش می رسد: جانم عباسم، منم زینب ...
برادران بر می خیزند و زینب کمی جلو می آید، صورتش را آتش روشن می کند.
عباس بانو را به کنار آتش می آورد. چهار برادر به دورش می نشینند ...
به به چه آرامشی دارد زینب میان برادران ...
جعفر دست به شانه اش می گذارد ...
عبد الله پایین چادرش را می بوسد ...
عثمان برایش به سینه می کوبد
و عباس سر زینب را بوسه می زند ...

جان عباس به فدای زینب ...
دست عباس به فدای حسین و زینب ...
شما آرام باش بانو، ما هستیم ...
به مادرت فاطمه قسم آرام باش بانو ...
آرام باش....
یا زینب...
ارسال شده در سه شنبه 7 آبان 1392 12:25 ق.ظ


سلام بزرگوار
تشکر از حضور گرمتان
ممنون از مطالب ارزشمندتان خادم سیدالشهداء علیه السلام

امان از دل زینب، چه خون شد دل زینب!
حاج ملا سلطانعلى ، كه از جمله عابدان و زاهدان بود، مى گوید:
((در خواب به محضر مبارك امام زمان (ع ) مشرف شدم ، عرض ‍ كردم : مولاى من ! آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذكر شده است كه ((فلانذبنك صباحا و مساء و لابكین عینك بدل الدموع دماء)) صحیح است ؟ فرمود: آرى !
گفتم : آن مصیبتى كه در سوگ آن ، به جاى اشك خون گریه مى كنید، كدام است ؟ آن مصیبت على اكبر است ؟ فرمود: نه ! اگر على اكبر زنده بود، او هم در این مصیبت ، خون گریه مى كرد!
گفتم : آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (ع ) است ؟ فرمود: نه ! بلكه آن حضرت عباس هم در حیات بود، او نیز در این مصیبت خون گریه مى كرد!
عرض كردم : آیا مصیبت حضرت سیدالشهداء (ع ) است ؟ فرمود: نه ! اگر حضرت سید الشهداء (ع ) هم بود، در این مصیبت خون گریه مى كرد!
پرسیدم : پس این كدام مصیبت است ؟ فرمود: مصیبت اسیر عمه ام زینب (س ) است .))
-شیفتگان حضرت مهدى (عج ) ج 1 ص ‍ 145.
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 11:59 ب.ظ


سلام بزرگوار
تشکر از حضور گرمتان
ممنون از مطالب ارزشمندتان خادم سیدالشهداء علیه السلام

میگویند عالم از چهار عنصر تشکیل شده است: آب، آتش، خاک و هوا آبی که از تو دریغ کردند... آتشی که در خیمه گاهت افتاد... خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها... و هوایی که سالهاست افتاده در دلها... راست می گویند، ترکیب این چهار عنصر می شود... [كربلا]
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 11:54 ب.ظ


سلام بزرگوار
تشکر از حضور گرمتان
ممنون از مطالب ارزشمندتان خادم سیدالشهداء علیه السلام

دلتنگے یعنے ،
دلت بخواهد با جمعیت همصدا شوے ...
و با اشک بگویـے :
حُسین آرامِـ جانمـ ،
حُسین روح و روانمـ ...
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 11:50 ب.ظ


سلام بزرگوار
تشکر از حضور گرمتان
ممنون از مطالب ارزشمندتان خادم سیدالشهداء علیه السلام

تا میاد اسم قشنگت...مثه خون تو رگ می جوشم... لحظه ی با تو بودن رو...به دو عالم نفروشم... روز تقسیم غم عشق...خورده این قرعه به نامم... من بشم خمار عشقو...تا بریزی می به جامم ......
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 11:48 ب.ظ


سلام بزرگوار
تشکر از حضور گرمتان
ممنون از مطالب ارزشمندتان خادم سیدالشهداء علیه السلام

یااباعبدالله !
ازهمه دست کشیدم که توباشی همه ام
باتوبودن زهمه دست کشیدن دارد

ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 11:47 ب.ظ


سلام بزرگوار
تشکر از حضور گرمتان
ممنون از مطالب ارزشمندتان خادم سیدالشهداء علیه السلام
سلام.
تمام شد شب عید و نوای غم آید ، که نم نمک غم عالم به روی هم آید ، صدای قافله ی عشق میرسد بر گوش ، که چند شب دگر آقا محرمت آید..!
یا حسین
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 11:45 ب.ظ


سلام بزرگوار
تشکر از حضور گرمتان
ممنون از مطالب ارزشمندتان خادم سیدالشهداء علیه السلام
گریستن شیر جای تعجب نداره
در جایی که جامدات هم روز عاشورا
میگریند
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 09:12 ب.ظ


سلام ممنون از حضورتان
خادم سیدالشهداء علیه السلام
ارباب کربلایی مون کن
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 02:42 ب.ظ


ان شاءالله خادم سیدالشهداء علیه السلام
اشتباه شد


ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 02:42 ب.ظ

fiaj hvfhf
ارسال شده در دوشنبه 6 آبان 1392 02:41 ب.ظ

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS