تبلیغات
سیدالشهداء علیه السلام
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
ای باد حیا نمی كنی؟

مجلس عزاداری توی مدرسه بر پا كرده بودند و مرحوم حاج میرزا رضای همدانی  (كه یكی از علمای با اخلاص بوده ) در آنجا منبر می رود در آن فصل باد و باران و آفتاب و ابر با هم توام بود. یك روز وقتی كه حاج میرزا بالای منبر مشغول سخنرانی می گردد و بعد از آن روضه حضرت اباالفضل (ع ) را می خواند، ناگهان هوا طوفانی شد و باد شدیدی آمد كه بر اثر آن باد و طوفان چادری كه روی حیاط انداخته بودند به حركت در آورد و هر دقیقه باد شدیدتر می شد و سر و صدا راه انداخته بود.

 

35.jpg 


این مرد بزرگ وقتی این سر و صداها و این صحنه را می بیند دستش را از زیر عبا در می آورد و دو زانو مؤ دب روی منبر می نشیند و با انگشت سبابه اشاره به باد می كند و می فرماید: ای باد حیاء نمی كنی و خجالت نمی كشی ؟! چقدر یاغی و سركش شده ای ؟مگر نمی بینی و نمی شنوی كه من مشغول ذكر مصیبت آقایم قمربنی هاشم حضرت عباس (ع ) هستم . آن باد شدیدی كه برخاسته بود و می خواست چادر با آن عظمت را از بیخ و بن بكند،  آرام و ساكت شد و ایشان با كمال آرامش روضه حضرت را خواند.  وقتی كه روضه حضرت اباالفضل (ع ) تمام شد و از منبر پائین آمد دوباره طوفان شدیدی برخاست و چادر و پوشش را پاره پاره نمود.



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 26 مهر 1392 10:56 ق.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 29 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
استشمام بوی سیب سرخ

یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیاط نقل می‏کند: همراه شیخ به کاشان رفتیم. رسم شیخ این بود که هر جا وارد می‏شد به زیارت اهل قبور می‏رفت. هنگامی که وارد قبرستان کاشان شدیم، شیخ فرمود: «السلام علیک یا أباعبدالله». چند قدمی که جلوتر رفتیم شیخ فرمود: بویی به مشامتان نرسید؟ همراهان گفتند: نه! دوباره کمی جلوتر رفتیم و از مسئول قبرستان سؤال کردیم، شیخ از او پرسید امروز در این جا کسی را دفن نکرده‏اند؟ مسئول قبرستان پاسخ داد: جلوی پای شما فردی را دفن کرده‏اند، سپس ما را سر قبر او برد و در آن جا همه‏ی ما بوی سیب سرخ را استشمام کردیم، از شیخ پرسیدیم: این چه بویی است؟ شیخ رجبعلی فرمود: وقتی این بنده‏ی خدا را در این جا دفن کردند، حضرت امام حسین علیه‏السلام تشریف آوردند و به خاطر این شخص، عذاب از اهل قبرستان برداشته شده است. (داستان‏های شگفت. )

 

10.jpg

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 33 و 34



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 26 مهر 1392 10:52 ق.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 27 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
معجزه‏ی باغ بهشت

هنگامی که امام حسین علیه‏السلام به همراه جمعیت زیادی از شهر مدینه طیبه‏ی به قصد زیارت بیت الله الحرام بیرون رفت، مردی از قافله به مرضی مبتلا شد و به آن حضرت عرض کرد: خیلی به انار میل دارم. آقا فرمودند: در این بیابان باغی است از انار و میوه‏های دیگر، برو و هر چه می‏خواهی تناول کن در صورتی که در آن سرزمین قبل از این باغی نبود. اهل قافله رفتند و باغی را مشاهده کردند، داخل آن باغ شدند و از میوه‏های آن باغ خوردند. وقتی از باغ خارج شدند از نظرها ناپدید شد، در همان حال آهویی پیدا شد، حضرت به او اشاره کردند و فرمودند: او را ذبح کنید و استخوان آن را نشکنید. آن‏ها نیز حیوان را ذبح کردند و گوشت آن را خوردند و استخوان هایش را در پوستش گذاشتند.

 

9.jpg

 

آن گاه آن حضرت دعا کردند و آهو زنده شد، سپس به اصحاب رو کردند و فرمودند: هر کدام به خوردن شیر آهو مایل هستید از آن بنوشید. همه از آن شیر دوشیدند و خوردند و به برکت دعای حضرت همه را کفایت کرد. بعد به آهو فرمودند: بچه هایت انتظارت را می‏کشند، برو آن‏ها را شیر بده. (کبریت احمر، ص 345. )

 

 

 

 منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 32 و 33




موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 مهر 1392 12:16 ب.ظ
تاریخ ارسال : پنجشنبه 25 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
شفای مریض توسط امام حسین علیه ‏السلام

ابوعبدالله بن سوره‏ی قمی از مردی شب زنده‏دار در اهواز به نام «سرور» نقل کرده است: زبانم گنگ بود و نمی‏توانستم صحبت کنم. سیزده یا چهارده ساله بودم که پدر و عمویم مرا نزد شیخ ابوالقاسم بن روح بردند و از او خواستند که از حضرت امام حسین علیه‏ السلام بخواهد تا خداوند زبانم را گویا سازد. شیخ ابوالقاسم بعد از مدتی جواب آورد که شما مأمور رفتن به حایر حسینی هستید.  ما به آن حایر رفتیم و غسل کردیم و زیارت کردیم، ناگهان پدر و عمویم فریادی کشیدند و به من گفتند: آیا تو حرف زدی؟ گفتم: آری! 

 

6.jpg

 

ابن‏سوره‏ی قمی می‏گوید: حسب و نسب آن مرد را فراموش کرده‏ام، او مردی بود که با صدای بلند صحبت می‏کرد. (بحارالانوار، ج 51، ص 323. )

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 29 و 30



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 مهر 1392 12:16 ب.ظ
تاریخ ارسال : سه شنبه 23 مهر 1392 09:30 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
پلیس بی ادب

آقای حاج سید اسماعیل هاشمی  نقل می كند:
در زمان حاج شیخ عبدالكریم حائری  (رضوان الله تعالی علیه ) و داستان بی حجابی رضاخان قُلدر، دو تا پاسبان بودند كه خیلی اذیت می كردند.

 

 25.jpg


روزی زنی با روسری از خانه بیرون می آید، یكی از این پلیسها او را تعقیب می كند، آن زن هر چه او را قسم می دهد و حضرت اباالفضل (ع) را شفیع قرار می دهد در او اثر نمی بخشد. بلكه آن بی حیا توهین هم می كند كه اگر اباالفضل كاری از او ساخته می شد نمی گذاشت دستهای او ... همان روز بحمام می رود و دلش درد می گیرد، معالجات اثر نمی كند و بدرك می رسد. غسّال گفته بود: دیدم ، مثل اینكه سیلی به صورتش خورده شده باشد صورتش سیاه شده بود.


پلیس دیگر شقاوت بیشتری داشت ، گاهی وارد خانه ها می شد و زنها را از خانه بیرون می آورد و روسری از آنها برمی داشت .
زنی او را به حضرت اباالفضل (ع) قسم می دهد كه اذیت نكن ، در جواب می گوید: اگر حضرت كاری از او ساخته می شد.... زن ناراحت می شود و نفرین می كند: حضرت عباس جزایت را بدهد. همان شب مامؤ ریت پیدا می كند.
كشیك بازار شود.
وقتی می خواسته از سوراخ درب اطاق نگهبانی نگاهی به بازار كند. دستی به پشت گردن او می خورد و از اطاق بازار پائین می افتد و به درك می رسد.
  روز بعد برای خوشحالی ، تمام بازار را چراغانی می كنند . (1) 

 


 پاورقی
1- (حضرت اباالفضل مظهر كمالات و كرامات ، ص 447)



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 مهر 1392 12:15 ب.ظ
تاریخ ارسال : یکشنبه 21 مهر 1392 05:04 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
آزاد كرده ی حسین علیه السلام


یكی از شیعیان در بصره سالی ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خوانی می كرد این بنده خدا ورشكست شد و وضع زندگی اش از هم پاشیده شد حتی خانه اش را هم فروخت .
نزدیك محرم بود با همسرش داخل منزل روی تكه حصیری نشسته بودند یكی دو ماه دیگر بنا بود خانه را تخلیه كنند، و تحویل صاحبخانه بدهند و بروند.
همسرش می گوید: یك وقت دیدم شوهرم منقلب شد و فریاد زد.
گفتم : چه شده ؟ چرا داد می زنی ؟
گفت : ای زن ما همه جور می توانستیم دور و بر كارمان را جمع كنیم ، آبرویمان یك مدت محفوظ باشد، اما بناست آبرویمان برود. گفتم : چطور؟ گفت : هر سال دهه عاشورا امام حسین (ع ) روی بام خانه ما یك پرچم داشت مردم به عادت هر ساله امسال هم می آیند ما هم وضعمان ایجاب نمی كند و دروغ هم نمی توانیم بگوئیم آبرویمان جلوی مردم می رود. یكدفعه منقلب گردید، گفت : ای حسین مپسند آبرویمان میان مردم برود، قدری گریه كرد.
همسرش گفت : ناراحت نباش یك چیز فروشی داریم . گفت : چی داریم ؟ گفت : من هیجده سال زحمت كشیدم یك پسر بزرگ كردم پسر وقتی آمد گیسوانش را می تراشی ، و فردا صبح دستش را می گیری می بری سر بازار، چكار داری بگوئی پسرم است ، بگو غلامم است .
و به یك قیمتی او را بفروش و پولش را بیاور و این چراغ محفل حسینی را روشن كن .
مرد گفت : مشكل می دانم پسر راضی بشود و شرعاً نمی دانم درست باشد كه او را بفروشیم یا نه . زن و شوهر رفتند خدمت علماء و قضیه را پرسیدند، علماء گفتند: پسر اگر راضی باشد خودش را در اختیار كسی بگذارد اشكالی ندارد، و بعد از سؤ ال بر گشتند خانه .

 

1.jpg 


یك وقت دیدند در خانه باز شد پسرشان وارد شد، پسر می گوید. وقتی وارد منزل شدم دیدم مادرم مرتب به قد و بالای من نگاه می كند و گریه می كند، پدرم مرتب مرا مشاهده می كند اشك می ریزد گفتم : مادر چیزی شده ؟ مادر گفت : پسر جان ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین (ع ) معامله كنیم .


پسر گفت : چطور؟ جریان را نقل كردند پسر گفت : به به حاضرم چه از این بهتر. شب صبح شد گیسوان پسر را تراشیدند، پدر دست پسر را گرفت كه به بازار ببرد پسر دست انداخت گردن مادرش (مادر است و اینهم جوانش است ) پس یكمقدار بسیار زیادی گریه كردند و از هم جدا شدند. پدر، پسر را آورد سر بازار برده فروشان ، به آن قیمتی كه گفت ، تا غروب آفتاب هیچكس نخرید، غروب آفتاب پدر خوشحال شد، گفت : امشب هم می برمش خانه یكدفعه دیگر مادرش او را ببیند فردا او را می آورم و می فروشم .
تا این فكر را كردم دیدم یك سوار از در دروازه بصره وارد شد و سراسیمه نزد ما آمد بمن سلام كرد جوابش را دادم . فرمود: آقا این را می فروشی ؟ (نفرمود غلام یا پسرت را می فروشی ) گفتم : آری . فرمود: چند می فروشی ؟ گفتم : این قیمت ، یك كیسه ای بمن داد دیدم دینارها درست است .
فرمود: اگر بیشتر هم می خواهی بتو بدهم ، من خیال كردم مسخره ام می كند. گفتم : نه . فرمود: بیا یك مشت پول دیگر بمن داد. فرمود: پسر جان بیا برویم . تا فرمود پسر بیا برویم ، این پسر خود را در آغوش پدرش انداخت ، مقدار زیادی هم گریه كرد بعد پشت سر آن آقا سوار شد و از در دروازه بصره رفتند بیرون . پدر می گوید: آمدم منزل دیدم مادر منتظر نتیجه بود گفت : چكار كردی ؟ گفتم : فروختم .
یك وقت دیدم مادر بلند شد گفت : ای حسین به خودت قسم دیگر اسم بچه ام را به زبان نمی برم . پسر می گوید: دنبال سر آن آقا سوار شدم و از در دروازه بصره خارج شدیم بغض راه گلویم را گرفته بود بنا كردم گریه كردن ، یك وقت آقا رویش را برگرداند، فرمود: پسر جان چرا گریه می كنی ؟ گفتم آقا این اربابی كه داشتم خیلی مهربان بود، خیلی با هم الفت داشتیم ، حالا از او جدا شدم و ناراحتم .
فرمود: پسرم نگو اربابم بگو پدرم . گفتم : آری پدرم . فرمود: می خواهی برگردی نزدشان ؟ گفتم : نه . فرمود: چرا؟ گفتم : اگر بروم می گویند تو فرار كردی . فرمود: نه پسر جان ، برو پائین من را پائین كرد، فرمود: برو خانه . گفتم : نمی روم ، می گویند تو فرار كردی .
فرمود: نه آقا جان برو خانه اگر گفتند فرار كردی بگو نه ، حسین مرا آزاد كرد. یك وقت دیدم كسی نیست . پسر آمد در خانه را كوبید مادر آمد در را باز كرد. گفت : پسرجان چرا آمدی ؟ دوید شوهرش را صدا زد گفت : بتو نگفته بودم این بچه طاقت نمی آورد، حالا آمده .
پدر گفت : پسر جان چرا فرار كردی ؟ گفتم : پدر بخدا من فرار نكردم . گفت : پس چطور شد آمدی ؟ گفتم : بابا حسین آزادم كرد. (1)

 


پاورقی
1- قافله اشك ص 20.

آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 مهر 1392 02:33 ب.ظ
تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 مهر 1392 05:07 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
پیوند آسمانی


امشب خدا لطف نهانش را هویدا می‌کند

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.comسالروز پاکترین، زلالترین، شادترین و مقدس ترین پیوند هستی مبارکباد . . .تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com


امشب ســـراپای دو عالــم عطر باران می‌شود

معنا همـــه الفاظ زیبــــای بهــــــــاران می‌شود

هر جا کـویری خشک باشد سبزه‌زاران می‌شود

جاری زلال عاطفــــه از چشـــمه‌ساران می‌شود

در عالـم بالا ملائک شـــــور و غـــــوغا می‌کنند

با خنده‌های شوق و شادی جشن بر پا می‌کنند

گل‌های جنت را نثـــــار روی زهــــــــرا می‌کنند

از روی بام عــــــرش مــــــولا را تمـاشا می‌کنند

از شوق، پیغمبر سرشک از دیده جاری می‌کند

دل در میــان سینـــه‌ی او بیقـــــــــراری می‌کند

مـــــولا ز بیت وحی کوثـــر خواستگاری می‌کند

در عالـــــم بالا خـــــدا خـود خطبه جاری می‌کند



به فرموده امام صادق (علیه‌السلام): اگر خداوند، علی(علیه‌السلام) را نمی‌آفرید، از زمان آدم تا روز قیامت، همتایی برای زهرا (سلام‌الله علیها) یافت نمی‌شد.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

ستاره‌های چشمک‌زن، ریسمان بسته‌اند آسمان را...

بهشت از رایحه‌ای دلنواز، سرمست می‌شود...

جشنی برپاست از انبوه فرشتگان و کائنات...

امشب، آبروی زمین و آسمان‌ها را در سپیدی پیراهن بخت، ملائک به نزد فاطمه(س) می‌برند؛ امشب، دو دریای بی‌کران به هم می‌پیوندند.

فرشی از پر ملائک، از خانه نبی تا خانه علی، به یُمن قدم‌های زهرا پهن می‌شود...

خانه‌ی نور است، خانه‌ی وحی، خانه‌ی محمد، و آن که به دامادی این خانه می‌آید، علی است. خورشید می‌آید به پیوند ماه؛ و ستاره‌ها نُقل می‌پاشند. ملائک، راه آسمان‌ها را با عطر گُل محمدی فرش کرده‌اند.

بر منبری از نور و روشنایی، جبرئیل خطبه می‌خواند برای علی (علیه‌السلام) و فاطمه (سلام‌الله علیها) و زندگی مهر و ماه آغاز می‌شود...

دست‌های خورشید با دست‌های ماه، پیوند می‌خورد و آسمان، جلوه خورشید و ماه را می‌بیند که تا ابدیت می‌درخشند...

خانه‌ای به اندازه آسمان، میهمان گام‌های مرد و زنی می‌شود که تمام جهان، دلبسته‌ی گام‌های صبورشان خواهد شد...

به راستی، در کجای عالَم خلقت، از ازل تا ابد، همتایی پیدا می‌شد برای فاطمه (سلام‌الله علیها) اگر علی (علیه‌السلام) نبود و کدام گل سرسبد آفرینش، می‌توانست همسری علی (علیه‌السلام) را بپذیرد، اگر فاطمه (سلام‌الله علیها) نبود.


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

آخرین ویرایش: دوشنبه 15 مهر 1392 03:03 ب.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 15 مهر 1392 05:37 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
علی و زهرا علیهما السلام زیر یک سقف

علی و زهرا علیهما السلام زیر یک سقف


عاشقانه های حضرت علی و فاطمه علیهما السلام ایده آل ترین الگوی زندگی عاشقانه برای همسران مسلمان است.

ازدواج

در زندگی حضرت علی و فاطمه دوست داشتن هیچ گاه با سوء استفاده و توقعات نابجا همراه نبوده است. بعید نیست اگر بگوییم فاطمه سلام الله علیها محبوبترین زن در نزد شوهر درتمام دنیا بوده است. چرا که یک انسان کامل همسر یک انسان کامل بوده، با تمام لطافتهای یک روح سالم. چنین پیوندی قطعا بسیار عاشقانه و زیبا بوده است.

همانطور که حضرت علی علیه السلام هم خود در مورد عشقشان می فرماید:

اما این همه عشق و علاقه هرگز باعث نشد که توقعات حضرت زهرا از امیرالمومنین افزایش پیدا کند. در زندگی حضرت زهرا هیچ گونه خواسته ی مادی از شوهر مطرح نشده است. او به همان چیزی که شوهر به منزل می آورد اکتفاء می کند. بنابراین بحث افزایش توقعات در خانواده ها چیز است که از محور یک زندگی سالم و یک خانواده خوب خارج است.

حضرت علی علیه السلام هم با وجود اینکه یکه تاز میدانهای نبرد بودند و شهرتشان بر زبان عرب و عجم می رفت، هیچگاه در خانه از کمک به همسر و انجام کارهای شخصی خودشان رویگردان نبودند. وصله زدن کفش، دوختن لباس، جاروب کردن منزل، پاک کردن عدس و ... از جمله کارهایی بودند که بزرگترین سردار عالم و دانشمند ترین مرد بعد از رسول خدا از انجام آنها عار نداشتند.  شاید امروزه مردها از کمک کردن به همسر مثل مردان قدیم ابا نداشته باشند، اما باز هم در این عمل هرگز با حضرت علی علیه السلام قابل مقایسه نیستند. باید دید مردانی که دارای مقام و قدرت و ثروت زبانزد هستند در منزل در حضور افراد خانواده و خدمتکاران چقدر تواضع نشان می دهند!

 

درک کردن همسر

حضرت علی علیه السلام دست راست پیامبر اکرم است. او باید یک جامعه ی جهانی را بسازد. جامعه ای که تا قیامت در بطن آن روش انسانی زیستن تمرین شود و انسانهای پاک در آن پرورش یابد. لذا چنین مردی ،باید شبانه روز تلاش کند باید ماههای طولانی دور از خانه باشد. باید در جبهه های نبرد ،در صحنه های سیاسی در ... حضور داشته باشد. همه ی اینها او را از خانه و از فرزندان دور می کند. اما او بهترین خانه و بهترین فرزندان را دارد و تا قیامت خانواده ی او الگوی خانواده هاست. زیرا در خانه ی او زنی زندگی می کند که نبود همسر موجب فرسودگی اعصاب او و بدرفتاری او با فرزندان نمی شود. کمبودهای مادی موجب کم کاری های او و بهانه تراشیهایش نمی شود. بلکه او خود یک تنه به اندازه ی همه ی کسانی که نیستند تلاش می کند در حالی که راضی راضی است هم از خدا راضی است هم از همسرش و هم از پدر و فرزندانش. او راضیه و مرضیه است.

در دنیای ما هم هستند زنانی که در سختیهای زندگی فداکاری می کنند. اما گاهی نمی توانند مثل حضرت فاطمه سلام الله علیهاعاشقانه و با رضایت و اشتیاق فداکاری کنند. هرگز گلایه و شکایت نداشته باشند. چه کسی مثل فاطمه می تواند همسری را که دائما گرفتار مشکلات جامعه است را به گونه ای یاری کند که نگران خانواده نباشد و بتواند چنین مسئولیتهای بزرگی را در جهان به انجام رساند. فاطمه همسر مردی است که (اگر بخواهد ثروتش را برای خود نگهدارد) ثروتمند عصر خویش است، اما با این وجود جای دسته ی آسیاب روی دست و سینه اش مانده و چادرش بیش از ده وصله دارد.

بعد از رحلت پدر ،روزهای زندگی فاطمه سخت شد. طوری که حضرت در سختی و فشار زیادی قرار گرفت. در آن روزها کافی بود که امیرالمومنین از وظایف الهی خویش دست بردارد و تماما به فکر خانواده خود باشد، اما امیرالمومنین یک قدم از انجام وظایف خویش عقب نکشید و هیچ سستی و ضعفی در دفاع از دین خدا نشان نداد و همه ی اینها با کمک حضرت فاطمه میسر می شد

اوج همکاری حضرت فاطمه با علی علیهم السلام

بعد از رحلت پدر ،روزهای زندگی فاطمه سلام الله علیها سخت شد. طوری که حضرت در سختی و فشار زیادی قرار گرفت. در آن روزها کافی بود که امیرالمومنین علیه السلام از وظایف الهی خویش دست بردارد و تماما به فکر خانواده خود باشد. تسکین دادن دختر داغدار پیامبر انقدر اهمیت داشت که حضرت علی علیه السلام از دنیای مسلمین کناره گیری کند و تنها به زندگی خویش بپردازد. آن هم در حالیکه مسلمین سست عقیده خود آن حضرت را رها کرده بودند و یاریش نمی کردند. اما امیرالمومنین یک قدم از انجام وظایف خویش عقب نکشید و هیچ سستی و ضعفی در دفاع از دین خدا نشان نداد و همه ی اینها با کمک حضرت فاطمه سلام الله علیها میسر می شد. حتی در یک جمله و در یک لحظه از زندگی آن حضرت بعد از رحلت پدر سراغ نداریم که از حضرت علی خواسته باشد دست از انجام ماموریت الهیش بردارد و به خانواده اش فکر کند. در حالیکه اگر چنین چیزی هم می خواست با وجود رفتاری که مردم داشتند ،خواسته ی نادرستی نبود. اما آن حضرت نه تنها حضرت علی علیه السلام را در فشار قرار ندادند بلکه خود پابه پای ایشان در این نهضت پیش رفتند تا جایی که جانشان را فدای هدف اسلام نمودند. در حالیکه اکثر زنان این چنین اند که بعد از ازدواج و مخصوصا بعد از آوردن فرزند دیگر میل ندارند همسرشان درگیر فعالیتهای اجتماعی شوند. دوست دارند تنها به فکر خود و خانواده خود باشند.

 

انسیه نوش آبادی

بخش خانواده ایرانی تبیان

آخرین ویرایش: دوشنبه 15 مهر 1392 01:55 ب.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 15 مهر 1392 04:29 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
مسلمان شدن دزد

در دارالسلام نقل کرده‏اند: جمعیتی برای زیارت آقا ابی عبدالله علیه‏السلام مشرف شدند. شب در راه، دزدی بین آن‏ها آمد تا چیزی از آن‏ها بدزدد، او وقتی مسافتی از راه را پیاده رفت، خسته شد و خوابش برد و در خواب دید که قیامت بر پا شده و می‏خواهند او را به جهنم ببرند؛ اما شخصی آمد و گفت: از او دست بکشید که گرد زوار حسین علیه‏السلام بر او نشسته. سپس بیدار شد و به راه ادامه داد. وقتی به حرم امام حسین علیه‏السلام رسید، شعری را که در مدح آن حضرت سروده بود خواند و در این میان پرده‏ای از در به دوشش افتاد و از آن پس او را خلیعی خواندند و به شاعری که در آن جا بود به نام ابن حماد گفت تو هر روز شعر می‏سرایی و خلعتی به تو ندادند؛ اما من یک شعر خواندم و به من خلعت دادند.

 

5.jpg

 

این دو با هم به مشاجره پرداختند و دو شعر سرودند و در صندوق علی علیه‏السلام انداختند تا ایشان درباره آن‏ها قضاوت کند و حضرت علی علیه‏السلام در مدح خلیعی چیزی نگاشت و دیگری غم زده شد و آن حضرت را در خواب دید که فرمود: غم مخور که او تازه مسلمان شده و من بانوشته خود او را تشویق کردم، تو نیز شعری بسرا و فردا بخوان تا پاسخ شما را بدهم.  فردا صبح او نیز شعرش را خواند و به این مضموم رسید که: چه کسی عمرو بن عبدود را کشت؟ آن گاه آواز بلندی از داخل صندوق بیرون آمد و گفت: من او را کشتم. (دارالسلام، ج 2 ص 94. )

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 28 و 29



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 مهر 1392 12:50 ب.ظ
تاریخ ارسال : یکشنبه 14 مهر 1392 05:04 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، امام جواد علیه السلام تسلیت و تعزیت


امام جواد علیه السلام می فرمایند:

الْمُؤ مِنُ یَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفیقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.

مؤ من در هر حال نیازمند به سه خصلت است : توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت كسى كه او را نصیحت نماید.



گشته عالم غرق ماتم در عزاى جوادالائمه
كرده زهرا ناله بر پا از براى جوادالائمه
یوسف زهرا به سن نوجوانى گشته مسموم
مى‏ دهد جان در میان حجره ‏ى در بسته مظلوم

آخرین ویرایش: شنبه 13 مهر 1392 07:37 ب.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 13 مهر 1392 07:24 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
نگاهی بر سیره قرآنى امام حسین(علیه السلام)_بخش دوم
نگاهی بر سیره قرآنى امام حسین(علیه السلام)_بخش دوم



ادامه مطلب



موضوعات مرتبط : عاشورا از نگاه قرآن ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 مهر 1392 12:54 ب.ظ
تاریخ ارسال : جمعه 12 مهر 1392 11:05 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
نگاهی بر سیره قرآنى امام حسین(علیه السلام)_بخش اول

اشاره

امام حسین(علیه السلام) گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان‏هاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانه‏اى كه به یقین رمز ماندگاریش را در الهى بودنش باید جُست. سیره‏ى ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه‏اى از حقیقتش دست یافت. امام حسین(ع) نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شریك قرآن است از این‏روست كه در فرازى از زیارتنامه‏ى شریفش مى‏خوانیم: «السَّلامُ عَلَیكَ یا شریكَ القُران؛(1) سلام بر تو اى شریك قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.

رسولُ اللَّه(ص) فرمودند: «انى تاركٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى‏ یَردِا عَلَىّ الحوض»(2) حال كه ائمه(ع) بطور عام و امام حسین(ع) به طور خاص چنین نسبت و خویشاوندى محكمى با قرآن دارند باید تفسیر قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامت‏ها و فضیلت‏هاى قرآن و گنج‏هاى الهى نهفته است.» «فیِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان»(3) در این نوشتار بر آنیم كه فرازهایى از آیات نورانى قرآن را در سیره‏ى علمى و عملى آن امام همام جستجو كنیم و آیات این كتاب صامت را با نور وجود این پرتو درخشنده به نطق آوریم.

اگر چه ما را هرگز یاراى آن نیست كه عمق شخصیت آن دریاى علم و معرفت و اخلاق و معنویت را بپیماید ولى از باب عرض ارادات به پیشگاه آن شفیع روز محشر چند جمله‏اى را به تحریر در مى‏آوریم.

 

80.jpg

ادامه مطلب



موضوعات مرتبط : عاشورا از نگاه قرآن ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 مهر 1392 12:51 ب.ظ
تاریخ ارسال : پنجشنبه 11 مهر 1392 11:05 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
عاشورا از نگاه قرآن

سوره ی مبارکه مریم : آیه 1

 

كهیعص(1)

 

كهیعص (1)

 

از سعد بن عبدالله روایت شده است که حضرت قائم علیه السلام درباره تأویل « کهیعص » پرسیدم.
حضرت فرمود: این حروف از خبرهای غیبی است که خداوند بنده اش زکریا را بر آن آگاه ساخت. آن گاه داستان آن را برای محمد صلی الله و علیه و آله و سلم بیان کرده است، و داستان آن از این قرار است که زکریا از پروردگارش درخواست نمود که وی را بر نامهای پنج تن « پیامبر و اهل بیتش » آگاه سازد پس جبرئیل بر او فرود آمد و نام پنج تن را بر وی تعلیم داد.
زکریا هرگاه یاد و ذکری از محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام می کرد، ناراحتی و اندوهش برطرف می شد و هرگاه متذکر نام حسین علیه السلام می شد اشک چشمانش را می گرفت و نفسش به شماره می افتاد.
روزی گفت: خدایا، چرا هرگاه چهار تن از آنها را یاد می کنم به وسیله نامهایشان از اندوه تسلای خاطر می یابم و هرگاه حسین را یاد می کنم اشک در چشمانم حلقه می زند و آه از دلم بلند می شود؟
خدای تبارک و تعالی وی را از داستان کربلا آگاه ساخت و فرمود: « کهیعص » پس: « کاف » نشان کربلاست و « ها » نشان هلاکت عترت پاک او و « یا » نشان یزید، کسی که در حق حسین ظلم کرد و « عین » نشان عطش است و « صاد » نشان صبر حسین علیه السلام است.


چون زکریا علیه السلام قصه کربلا را شنید، سه روز از مسجد خارج نشد و با مردم نیز ملاقات نکرد و در این مدت در گریه و سوگواری بسر برد و این چنین مرثیه می خواند: خدایا، آیا بهترین خلقت را به فرزندش سوگوار می سازی.
خدای من، آیا این مصیبت بزرگ را بر آستان او فرود می آوری؟ خدای من، آیا بر قامت علی و فاطمه لباس مصیبت می پوشانی؟ آیا اندازه این مصیبت را بر درگاه آنان وارد می سازی؟
پس از آن می گفت: خدایا، به من فرزندی عطا کن که در پیری مایه چشم روشنی من باشد. و چون این فرزند را به من عطا کردی مرا دیوانه محبتش بگردان، آن گاه مرا در مصیبتش سوگوار کن همان گونه که محمد، حبیب خودت را به فرزندش سوگوار کردی. پس خداوند یحیی را به او عنایت کرد و او را در غم مصیبت « یحیی » سوگوار ساخت. و مدت حمل یحیی 6 ماه بود، همانند حسین علیه السلام.

 

منابع

 بحارالانوار، ج 44، ص 223، حدیث 1 - احتجاح، ص 239.



موضوعات مرتبط : عاشورا از نگاه قرآن ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مهر 1392 11:10 ق.ظ
تاریخ ارسال : پنجشنبه 11 مهر 1392 10:40 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
عاشورا از نگاه قرآن

سوره ی مبارکه الصافات: آیه 107

 

وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ(107)

 

ما ذبح عظیمى را فداى او كردیم، (107)

 

و" فدیناه بذبح عظیم."
«و ما قربانی بزرگی را فدای او ساختیم.»
امام رضا علیه‌السلام فرمود:

چون خدای عزیز و شکوهمند ابراهیم علیه‌السلام را امر نمود که جای فرزندش اسماعیل گوسفندی را که خدا برایش فرو فرستاده بود قربانی نماید، ابراهیم درخواست نمود که فرزندش اسماعیل را با دستش ذبح نماید و اگر او به کشتن گوسفند امر نمی‌شد همین کار را می‌کرد تا آن داغی را که به قلب پدری که عزیزترین فرزندانش را با دست خود قربانی نموده وارد شده به دل او هم وارد شود، و به این ترتیب سزاوار بلندترین درجات اهل ثواب بر بلاها گردد.
پس خدای بزرگ و بلندمرتبه به او وحی نمود:
ای ابراهیم چه کسی از آفریدگانم را بیشتر دوست داری؟ گفت: پروردگارا تو کسی را نیافریدی که از دوستت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله محبوبتر باشد. خدا بدو وحی نمود: آیا او را بیشتر دوست داری یا نفس خود را؟ گفت: بلکه من او را بیشتر از خود دوست دارم. فرمود: فرزندش نزد تو محبوبتر است یا فرزند خودت؟ گفت:
بلکه فرزند او. فرمود: کشته شدن فرزند او به ستم و ظلم به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد می‌آورد یا کشته شدن فرزندت به دست خودت در راه اطاعت از من؟
پروردگارا بلکه کشته شدن او به دست دشمنانش قلب مرا بیشتر به درد می‌آورد. فرمود:
ای ابراهیم، پس همانا گروهی که گمان می‌کنند که از امت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هستند بزودی بعد از او دست به خون فرزندش آغشته می‌سازند و او را به ظلم و ستم همچون گوسفندی می‌کشند، و بدین واسطه مستوجب خشم من خواهند شد.
پس ابراهیم بخاطر آن بی‌تاب شد و دلش به درد آمد و به گریستن پرداخت. خدای بزرگ و بلند مرتبه بدو وحی فرمود:
ای ابراهیم به تحقیق فدیة بی‌تابی بر فرزندت اسماعیل یعنی اگر او را ذبح می‌کردیبه اندوهگینی‌ات بر حسین علیه‌السلام و کشته شدنش برابر گشت، و برای تو بلندترین درجات اهل ثواب بر مصیبتها خواهد بود، و آن سخن خدای عزوجل است .
که فرمود: «ما قربانی بزرگی را فدای او ساختیم.»



موضوعات مرتبط : عاشورا از نگاه قرآن ,
آخرین ویرایش: چهارشنبه 10 مهر 1392 02:51 ب.ظ
تاریخ ارسال : چهارشنبه 10 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
عاشورا از نگاه قرآن

سوره ی مبارکه مریم: آیه 7

 

یَا زَكَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَى لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیًّا(7)

 

اى زكریا! ما تو را به فرزندى بشارت مى‏دهیم كه نامش «یحیى‏» است و پیش از این، همنامى براى او قرار نداده‏ایم! (7)

 

امام صادق علیه‌السلام فرمود:
ما از قبل برای او همنامی قرار ندادیم، حسین‌بن‌علی‌ علیهما السلام و یحیی‌بن زکریا است که از قبل همنامی نداشتند و آسمان فقط بر آن دو چهل روز گریست. گفته شد: گریستنش چگونه بود؟ فرمود:
به سرخی طلوع می‌کرد و به سرخی نیز غروب می‌نمود.



موضوعات مرتبط : عاشورا از نگاه قرآن ,
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 مهر 1392 06:20 ب.ظ
تاریخ ارسال : سه شنبه 9 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
عاشورا از نگاه قرآن

سوره ی مبارکه الانبیاء: آیه 90

 

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ(90)

 

ما هم دعاى او را پذیرفتیم، و یحیى را به او بخشیدیم و همسرش را (كه نازا بود) برایش آماده (باردارى) كردیم چرا كه آنان (خاندانى بودند كه) همواره در كارهاى خیر بسرعت اقدام مى‏كردند و در حال بیم و امید ما را مى‏خواندند و پیوسته براى ما (خاضع و) خاشع بودند. (90)

 

«فاستجبنا له و وهبنا له یحیی.»
«ما هم دعای او (زکریا) را پذیرفتیم و به او یحیی را بخشیدیم.»
امام عصر علیه‌السلام در ضمن بیان داستان زکریای پیامبر فرمودند:
... بعد از آن زکریا می‌گفت: خدایا مرا فرزندی بخش که به هنگام پیری روشنایی بخش چشمم باشد و پس از آنکه وی را به من ارزانی داشتی مرا به محبت او مبتلا ساز و از آن پس داغ او را بر دلم گذار همانگونه که محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حبیبت را در فراق فرزندش می‌گذاری.
پس خداوند یحیی را به او بخشید و او را به مصیبتش گرفتار ساخت. دوران بارداری (مادر) یحیی شش ماه بود، همانگونه که دوران حمل حسین علیه‌السلام هم‌چنین بود.



موضوعات مرتبط : عاشورا از نگاه قرآن ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مهر 1392 10:58 ق.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 8 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
عاشورا از نگاه قرآن

سوره ی مبارکه النور: آیه 52

 

وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ(52)

 

و هر كس خدا و پیامبرش را اطاعت كند، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهیزد، چنین كسانى همان پیروزمندان واقعى هستند! (52)

 

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ در حدیثی فرمود:
سعادتمند آنان که از دوستان و پیروان حسین علیه‌السلام هستند. بخدا سوگند ایشان در قیامت پیروز و نیکبخت هستند.



موضوعات مرتبط : عاشورا از نگاه قرآن ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مهر 1392 10:55 ق.ظ
تاریخ ارسال : یکشنبه 7 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
عاشورا از نگاه قرآن

سوره ی مبارکه الانبیاء: آیه 69

 

قُلْنَا یَا نَارُ كُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ(69)

 

(سرانجام او را به آتش افكندند ولى ما) گفتیم: «اى آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!» (69)

 

امام حسین علیه‌السلام قبل از شهادت به یارانش فرمود:
همانا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ به من فرمود: پسرم! بزودی به عراق کشانده خواهی شد، و آن سرزمینی است که در آن پیامبران و جانشینان آنها از آن دیدار نموده‌اند، و سرزمینی است که «عمورا» نامیده می‌شود.
تو در آنجا شهید می‌شوی و گروهی از یارانت نیز با تو شهید می‌گردند. آنان درد تماس آهن را (بر پیکر خود) نمی‌یابند، و این آیه را تلاوت فرمود:
گفتیم ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت باش.
(به همین ترتیب) جنگ بر تو و آنها سرد و سلامت خواهد شد. سپس امام حسین علیه‌السلام به اصحاب فرمود:
پس مژده باد شما را که بخدا اگر ما کشته شویم بر پیامبرمان وارد خواهیم شد.



موضوعات مرتبط : عاشورا از نگاه قرآن ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مهر 1392 10:52 ق.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 6 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS