تبلیغات
سیدالشهداء علیه السلام
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
روایت دردهای زینب (س) - دیدار با مادر پس از كربلا

تمام دلسوختگان حرم كبریایی در قبرستان بقیع،مرقد پنهان فاطمه جمع گشته‌اند و بر مصیبت‌هایی كه بر او واقع شده، اشك می‌ریزند: - ای كاش فاطمه به اسیران می‌نگریستی، كه چگونه آن ها را شهربه شهر پراكندة‌ بیابان ها و در به در كردند!
ای فاطمه! اگر در دنیا زنده بودی و می‌ماندی، تا قیامت همواره برای ما صدا به گریه بلند می‌كردی.
این صحنه بر سینة عقیلة بنی هاشم آن قدر سنگین و طاقت فرسا بود، كه بیهوش گشت. دختران و زنان تنها پناه خویش را در برگرفتند و او را به هوش آوردند.

 

6.jpg 


زینب شروع به خواندن مرثیه و روضه نمود كه: «مادرم! آن قدر تازیانه بر بدنم زده‌اند كه مجروح گشته است. اما مادر برایت از سفر عشق سوغات وفا آورده‌ام. بوی بهشت و یاس می‌دهد؛ بوی پیامبر و علی را می‌دهد؛ بوی لؤلؤ و مرجان می‌دهد؛ بوی عطر بهشتی كه جبرئیل برایت آورده بود دارد؛ این پیراهن همان پیراهنی است كه وقت وداع با دختر دادی. اینك برخیز و بنگر كه پیراهن یادگار تو را آورده‌ام»
اشك زینب به سان سیل جریان یافت.

مردم مدینه وقتی آن پیراهن راكه بسیار بریدگی داشت، مشاهده كردند، همگی صدای گریه‌شان به آسمان برخاست.
زینب وقتی سوز دل مردم مدینه را دید، صدا زد كه: «ای مردم مدینه! دركربلا شما نبودید تا بنگرید چگونه حجت خدا و سیّد جوانان بهشت را كشتند، نبودید تا ببینید چگونه خیمه‌های اهل بیت عصمت و طهارت را به آتش كشیدند، نبودید تا بنگرید چگونه بر دختران فاطمه زهرا تازیانه و سیلی نثار می‌نمودند.
مردم مدینه بنگرید، این بریدگی هایی كه در این پیراهن می‌بینید، جای تیرها و شمشیرها و نیزه‌های دشمن است.»
سپس با مادر خود شروع به راز دل گفتن، از ظهر عاشورا؛ از عصر عاشورا؛ از شام غریبان؛ از سرهای بریده؛ از مصیبت سیدالساجدین؛ از غربت وجان دادن طفلان در زیر بوته های خار، از جان دادن رقیه ..... نمود. می‌گفت و می‌گفت و می‌گریست و گزارش سفر خویش برمادر خویش عرضه می‌دانست.



موضوعات مرتبط : زنان عاشورایی ,
برچسب ها: حضرت زینب (س) , كربلا , مادر ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 فروردین 1393 11:17 ق.ظ
تاریخ ارسال : پنجشنبه 21 آذر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
درس آزادی روح (آزادگی)
حسین فرزند پیغمبر است. او وقتی ایمان خود را به تعلیمات پیغمبر نشان می دهد، پیغمبر جلوه می کند، پیغمبر متجلی می شود، آن چیزهایی که بشر همیشه به زبان می آورد، ولی در عمل او کمتر دیده می شود در وجود حسین دیده می شود. چطور روح بشر این مقدار شکست ناپذیر می شود؟ سبحان الله! بشر به کجا می رسد، روح بشر چقدر شکست ناپذیر باید باشد که بدنش قطعه قطعه می شود، جوانانش جلوی چشمش قلم قلم می شوند، در منتهی درجه تشنه می شود و حتی به آسمان که نگاه می کند، به نظرش ‍ تیره و تار است، خاندانش را می بیند که اسیر می شوند هر چه داشته از دست داده است، ولی یک چیز برای او باقی مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمی خورد. (1) .

 پاورقی

(1) حماسه حسینی، ج 1، ص 82.



موضوعات مرتبط : فضائل حسینی ,
برچسب ها: آزادی , درس آزادگی ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 فروردین 1393 11:24 ق.ظ
تاریخ ارسال : چهارشنبه 20 آذر 1392 12:12 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
گریه حضرت زكریا بر امام حسین علیه السلام

مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید:

حضرت زكریا علیه السلام از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد.

 125.jpg

جبرئیل علیه السلام بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه حضرت زكریا علیه السلام  اسم محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها و حسن علیه السلام را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین كه اسم حسین علیه السلام را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت.

روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسكین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین علیه السلام اشكم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟

خداوند متعال داستان
حسین علیه السلام را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص)(آیه 1سوره مریم) .

كاف اسم كربلا، هاء هلاك خاندان پیامبر
صلی الله علیه و آله، یاء یزید كه به حسین علیه السلام ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین علیه السلام و صاد صبر اوست .

حضرت زكریا علیه السلام كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟

 

منبع : فاطمه الزهرا ، رحمانی همدانی ، بحارالانوار ،ج52،ص84 ؛ شجره طوبی ، ج2 ، ص403



موضوعات مرتبط : عاشورا در کلام پیامبران و امامان ,
برچسب ها: امام حسین علیه السلام , گریه , حضرت زكریا علیه السلام ,
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 آذر 1392 05:39 ب.ظ
تاریخ ارسال : سه شنبه 12 آذر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
توسل به حضرت زینب سلام الله علیها

سید جلیل و فاضل نبیل، جناب آقای سید حسن برقعی واعظ، ساکن قم، چنین مرقوم داشته اند:

آقای قاسم عبدالحسینی، پلیس موزه آستانه مقدسه حضرت معصومه (سلام الله علیها) و در حال حاضر، یعنی سنه 1348، به خدمت مشغول است و منزل شخصی او در خیابان تهران، کوچه آقابقال برای این جانب حکایت کرد که در زمانی که متفقین محمولات خود را از راه جنوب به شوروی می بردند و در ایران بودند من در راه آهن خدمت می کردم. در اثر تصادف با کامیون سنگ کشی یک پای من زیر چرخ کامیون رفت و مرا به بیمارستان فاطمی شهرستان قم بردند و زیر نظر دکتر مدرسی که اکنون زنده است و دکتر سیفی معالجه می نمودم، پایم ورم کرده بود به اندازه یک متکا بزرگ شده بود و مدت پنجاه شبانه روز از شدت درد حتی یک لحظه خواب به چشمم نرفت و دایما از شدت درد ناله و فریاد می کردم. امکان دانشت کسی دست به پایم بگذارد؛ زیرا آن چنان درد می گرفت که بی اختیار می شدم و تمام اطاق و سالن را صدای فریادم فرا می گرفت و در خلال این مدت به حضرت زهرا و حضرت زینب و حضرت معصومه (سلام الله علیها) متوسل بودم و مادرم بسیاری از اوقات در حرم حضرت معصومه می رفت و توسل پیدا می کرد و یک بچه که در حدود سیزده الی چهارده سال داشت و پدرش کارگری بود در تهران در اثر اصابت گلوله ای مثل من روی تختخواب پهلوی من در طرف راست بستری بود و فاصله او با من در حدود یک متر بود و در اثر جراحات و فرو رفتن گلوله، زخم تبدیل به خوره و جذام شده بود و دکترها از او مأیوس بودند و چند روز در حال احتضار بود و گاهی صدای خیلی ضعیفی از او شنیده می شد و هر وقت پرستارها می آمدند می پرسیدند تمام نکرده است؟ و هر لحظه انتظار مرگ او را داشتند.

شب پنجاهم بود. مقداری مواد سمی برای خود کشی تهیه کردم و زیر متکای خود گذاشتم و تصمیم گرفتم که اگر امشب بهبود نیافتم خود کشی کنم؛ چون طاقتم تمام شده بود.

مادرم برای دیدن من آمد، به او گفتم: اگر امشب شفای مرا از حضرت معصومه گرفتی فبها، و الا صبح جنازه مرا روی تختخواب خواهی دید و این جمله را جدی گفتم، تصمیم قطعی بود. مادر مغروب به طرف حرم مطهر رفت همان شب مختصری چشمانم را خواب گرفت، در عالم رؤیا دیدم سه زن مجلله از درب باغ (نه درب سالن) وارد اطاق من که هما بچه هم پهلوی من روی تخت خوابیده بود آمدند یکی از زنها پیدا بود شخصیت او بیشتر است و فهمیدم که اولی حضرت زهرا و دومی حضرت زینب و سومی حضرت معصومه سلام الله علیهم اجمعین - هستند حضرت زهرا جلو، حضرت زینب پشت سر و حضرت معصومه ردیف سوم می آمدند مستقیم به طرف تخت همان بچه آمدند و هر سه پهلوی هم جلو تخت ایستادند حضرت زهرا (سلام الله علیها) به آن بچه فرمودند: بلند شو. بچه گفت: نمی توانم فرمودند: بلند شو. گفت: نمی توانم فرمودند: تو خوب شدی. در عالم خواب دیدم بچه بلند شد و نشست من انتظار داشتم به من هم توجهی بفرمایند، ولی بر خلاف انتظار حتی به سوی تحت من توجهی نفرمودند، در این اثناء از خواب پریدم و با خود فکر کردم معلوم می شود آن بانوان مجلله به من عنایتی نداشتند.

 

19.jpg

 

دست کردم زیر متکا و سمی که تهیه کرده بود بر دارم و بخورم، با خود فکر کردم ممکن است چون در اتاق ما قدم نهاده اند از برکت قدوم آنها من هم شفا یافته ام، دستم را روی پایم نهادم دیدم درد نمی کند، آهسته پایم را حرکت دادم دیدم حرکت می کند، فهمیدم من هم مورد توجه قرار گرفته ام، صبح شد پرستارها آمدند و گفتند: بچه در چه حال است به این خیال که مرده است، گفتم: بچه خوب شد، گفتند چه می گویی؟! گفتم حتما خوب شده، بچه خواب بود، گفتم بیدارش نکنید تا اینکه بیدار شد، دکترها آمدند هیچ اثری از زخم در پایش نبود گویا ابدا زخمی نداشته اما هنوز از جریان کار من خبر ندارند.

پرستار آمد باند و پنبه را طبق معمول از روی پای من بردارد و تجدید پانسمان کند چون ورم پایم تمام شده بود، فاصله ای بین پنبه ها و پایم بود، گویا اصلا زخمی و جراحتی نداشته.

مادرم از حرم آمد، چشمانش از زیادی گریه ورم کرده بود، پرسید: حالت چطور است؟ نخواستم به او بگویم شفا یافتم؛ زیرا از فرح زیاد ممکن بود سکته کند، گفتم: بهتر هستم رو عصایی بیاور برویم منزل. با عصا (البته مصنوعی بود) به طرف منزل رفتم و بعدا جریان را نقل کردم. و اما در بیمارستان، پس از شفا یافتن من و بچه، غوغایی از جمعیت و پرستارها و دکترها بود، زبان از شرح آن عاجز است، صدای گریه و صلوات، تمام فضای اطاق و سالن را پر کرده بود.[1] .

 

 

پی نوشتها :

[1] داستانهای شگفت آیة الله دستغیب ص 168.

 

منبع : دویست داستان از فضایل، مصایب و کرامات حضرت زینب ؛ عباس عزیزی



موضوعات مرتبط : کرامات حضرت زینب(سلام الله علیها) ,
برچسب ها: حضرت زینب سلام الله علیها , توسل ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 فروردین 1393 11:28 ق.ظ
تاریخ ارسال : یکشنبه 3 آذر 1392 11:32 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS