تبلیغات
سیدالشهداء علیه السلام
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
روایت دردهای زینب(س) - شهادت علی اكبر

اولین جوان بنی هاشم از پدر اذن جهاد گرفته و می‌خواهد راهی میدان نبرد گردد.
پدر به او اجازه می‌دهد. او برای وداع با عمه‌های خود و خواهرانش راهی خیمه می‌گردد. همه او را چون نگینی در آغوش می‌گیرند و به یاد رسول الله در این قربت و وانفسا اشك غریبی می‌ریزند.
علی اكبر جنگ نمایانی می‌كند وشماری از لشكر دشمن را به دیار عدم می‌فرستد، كه ناگهان صدایی بر می‌خیزد: «من باید داغ این جوان را بر دل مادرش بگذارم!» ضربه‌ای بر فرق علی اكبر منزل می‌گزیند و او پدرش را صدا می‌زند كه:
- یا ابتاه! الیك منی السلام هذا جدی رسول الله!

 

 


امام چون بازی شكاری از راه می‌رسد و فرزند خویش را غرق در خون می‌بیند. دشمن همه چشم شده‌اند و حسین را می‌پایند كه كنار جسد فرزند نشسته و او را در آغوش گرفته و صدایش می‌زنند.
  - یاعلی! علی الدنیا یعدك العفا.
ناگهان صدایی زنی به گوش حسین می‌رسد كه باگریه و ناله به سوی جسد می‌آید.

او كیست؟ او عقلیة بنی هاشم است كه می‌آید و می‌خواند: «ای پسر برادرم! ای میوة دلم!»
امام او را از جسد برمی‌دارد و به سوی خیمه‌ها می‌برند و جوانان بنی‌هاشم را امر می‌كند تا جسد علی اكبر را به خیمه گاه بیاورند.



موضوعات مرتبط : زنان عاشورایی ,
آخرین ویرایش: جمعه 9 آبان 1393 05:13 ب.ظ
تاریخ ارسال : یکشنبه 11 آبان 1393 03:16 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
روایت دردهای زینب (س) – الوداع یا محمدا

عرق، پیشانی پیغمبر را گرفته است و خاندان حیاء و وفا همچو پروانه گرد شمع وجودش می‌چرخند. فاطمه به دور از چشم كودكان در غم از دست دادن پدر خود، سخت در اضطراب است.

3.jpg


زینب به ادب در كنار بستر می‌نشیند و عرض می‌كند: «یا جدا! خواب دیدم باد تندی وزیدن گرفت و دنیا را تاریك نمود و من از شدت باد در پناه درختی بزرگی جای گرفتم، كه ناگهان آن درخت بزرگ هم در اثر فشار باد از جا كنده شد. ناچار خود را به درخت دیگر رساندیم كه شاخة همان درخت بود. باز باد تند و سخت او راهم از جا كند. پس از آن به شاخة‌ دیگر آن درخت پناه بردم كه دیدم آن هم شكست. آنگاه به دو شاخة باقیماندة‌ آن پناه بردم كه آنها یكی پس از دیگری در اثر تندباد حوادث از بین رفتند. ناگهان از شدت ترس و اضطراب از خواب بیدار شدم.»

پیغمبر اكرم (ص) وقتی سخنان دختر خویش را شنید، گریان شد و فرمود: «دخترم! اما آن درخت بزرگ، من هستم كه از میان شما می‌روم. و شاخة اول او، مادرت فاطمه می‌باشد.
و شاخة‌ دوم او، پدرت علی می‌باشد.
دو شاخة ‌دیگر او، برادرانت حسن و حسین (ع) هستند كه در اثر شهادت آنها، جهان تیره و تار می‌گردد.»

 



موضوعات مرتبط : زنان عاشورایی ,
آخرین ویرایش: جمعه 9 آبان 1393 04:24 ب.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 10 آبان 1393 05:18 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
روایت دردهای زینب (س) - دیدار با مادر پس از كربلا

تمام دلسوختگان حرم كبریایی در قبرستان بقیع،مرقد پنهان فاطمه جمع گشته‌اند و بر مصیبت‌هایی كه بر او واقع شده، اشك می‌ریزند: - ای كاش فاطمه به اسیران می‌نگریستی، كه چگونه آن ها را شهربه شهر پراكندة‌ بیابان ها و در به در كردند!
ای فاطمه! اگر در دنیا زنده بودی و می‌ماندی، تا قیامت همواره برای ما صدا به گریه بلند می‌كردی.
این صحنه بر سینة عقیلة بنی هاشم آن قدر سنگین و طاقت فرسا بود، كه بیهوش گشت. دختران و زنان تنها پناه خویش را در برگرفتند و او را به هوش آوردند.

 

6.jpg 


زینب شروع به خواندن مرثیه و روضه نمود كه: «مادرم! آن قدر تازیانه بر بدنم زده‌اند كه مجروح گشته است. اما مادر برایت از سفر عشق سوغات وفا آورده‌ام. بوی بهشت و یاس می‌دهد؛ بوی پیامبر و علی را می‌دهد؛ بوی لؤلؤ و مرجان می‌دهد؛ بوی عطر بهشتی كه جبرئیل برایت آورده بود دارد؛ این پیراهن همان پیراهنی است كه وقت وداع با دختر دادی. اینك برخیز و بنگر كه پیراهن یادگار تو را آورده‌ام»
اشك زینب به سان سیل جریان یافت.

مردم مدینه وقتی آن پیراهن راكه بسیار بریدگی داشت، مشاهده كردند، همگی صدای گریه‌شان به آسمان برخاست.
زینب وقتی سوز دل مردم مدینه را دید، صدا زد كه: «ای مردم مدینه! دركربلا شما نبودید تا بنگرید چگونه حجت خدا و سیّد جوانان بهشت را كشتند، نبودید تا ببینید چگونه خیمه‌های اهل بیت عصمت و طهارت را به آتش كشیدند، نبودید تا بنگرید چگونه بر دختران فاطمه زهرا تازیانه و سیلی نثار می‌نمودند.
مردم مدینه بنگرید، این بریدگی هایی كه در این پیراهن می‌بینید، جای تیرها و شمشیرها و نیزه‌های دشمن است.»
سپس با مادر خود شروع به راز دل گفتن، از ظهر عاشورا؛ از عصر عاشورا؛ از شام غریبان؛ از سرهای بریده؛ از مصیبت سیدالساجدین؛ از غربت وجان دادن طفلان در زیر بوته های خار، از جان دادن رقیه ..... نمود. می‌گفت و می‌گفت و می‌گریست و گزارش سفر خویش برمادر خویش عرضه می‌دانست.



موضوعات مرتبط : زنان عاشورایی ,
برچسب ها: حضرت زینب (س) , كربلا , مادر ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 فروردین 1393 11:17 ق.ظ
تاریخ ارسال : پنجشنبه 21 آذر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
روایت دردهای زینب (س) - اربعین

اربعین است. چهل روز است كه گل های خوشبوی محمدی از باغستان خویش جدا گشته‌اند و باغبان خود را تنها نهاده‌اند.
اولین زائر، صحابه‌ی خاص رسول الله «جابر بن عبدالله انصاری» است كه با بدنی خوشبو و ذكر گویان، بر قبر دردانة پیامبر حاضر گشته و از سوز دل سه بار فریاد می‌زند: «یا حسین! یا حسین!» و بیهوش روی زمین می‌افتد. عطیه، دوست جابر، او را به هوش می‌آورد كه ناگهان جابر صدا می‌زند: «واحبیب لایحبیب حبیبه؟؛ آیا دوست، جواب دوست خود را نمی‌دهد؟» سپس خودش جواب خودش را می‌دهد: «چگونه جواب مرا بدهی، درحالی كه خون از رگ های گلویت بر سینه و شانه‌ات فرو ریخته و بین سر و بدنت جدایی افكنده است!»

 

 


لحظاتی بعد كاروانی مملو از غم و اندوه از راه می‌رسد. امام سجاد (علیه السلام) با دیدن جابر، با پای برهنه به استقبال او می‌آید و اشك می‌ریزد. جابر امام سجاد را در آغوش می كشد و از فراق امام حسین به شدت می‌گرید.


امام سجاد (علیه السلام) رو به جابر می‌گوید: «جابر! جایت خالی تا ما را در وادی غربت و تنهایی كمك نمایی.»
هاهنا و الله قتلت رجالنا اطفالنا و سبیت نسائنا و حرقت خیامنا ای جابر! به خدا سوگند، در همین مكان مردان ما را شهید نمودند، و نوجوانان ما را سر بریدند و زنان ما را به اسارت بردند و خیمه‌های ما را آتش زدند.»
سپس مزار تك تك شهدا را به جابر نشان می‌دهد: «اینجا قبر علی اكبر است واینجا قبر قاسم است. اینجا قبر پدرم حسین است. آنجا كنار علقمه قبر عمویم عباس است.
زینب آرام و بی‌قرار و خسته‌دل، بر مزار برادرش نشست و صدا زد: «برادرم! پس از چهل روز تو را می‌بینم. برادرم در ظهر عاشورا كه آمدم قتلگاه، آن قدر بدنت آماج تیر و خنجر و شمشیرها گشته بود كه نتوانستم تو را بشناسم، اما اینك برخیز پس از چهل روز، اگر مرا بنگری نخواهی شناخت. موهایم سفید گشته، كمر خم شده و ...... حتماً مرا نخواهی شناخت.»
سپس در مقابل جابر روضه خواند كه: «برادرم! تمام مصیبت‌های تو را تحمل كردم وتمام سفارش هایت را عمل نمودم؛ فقط از نیاوردن رقیه‌ات شرمنده هستم كه او را درخرابة شام نهادم. اما حسینم! بشنو كلام خواهر خودت را، باور كن اگر اینجا نامحرمی نبود، بدنم را به تو نشان می‌دادم تا جای تازیانه‌ها را مشاهده كنی و بدن كبودم را ببینی. برادر ... !»



موضوعات مرتبط : زنان عاشورایی ,
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 مرداد 1392 03:30 ب.ظ
تاریخ ارسال : پنجشنبه 14 دی 1391 01:38 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
زینب (س) بعد از عاشورا چگونه شد ؟

روایت دردهای زینب (س) - دیدار با مادر پس از كربلا

تعالی روحی و شخصیتی حضرت زینب بعد از واقعه کربلا   

در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب سلام الله علیها بود. راستی که موضوع عجیبی

ادامه مطلب



موضوعات مرتبط : زنان عاشورایی ,
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 مرداد 1392 03:41 ب.ظ
تاریخ ارسال : یکشنبه 3 دی 1391 01:58 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
نقش زنان در نهضت ‏حسینى

 نقش زنان در نهضت ‏حسینىحماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند كه مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت‏بار ترجیح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاریخ سبز بماند. 

در این حماسه خونین بیشتر به نقش آفرین مردان و یارانى كه در ركاب حضرت به فوز عظیم شهادت نایل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است.

ادامه مطلب



موضوعات مرتبط : زنان عاشورایی ,
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 مرداد 1392 03:39 ب.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 2 دی 1391 11:37 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
روایت دردهای زینب (س) - ورود به كربلا

روایت دردهای زینب (س) - ورود به كربلاكاروانی خسته و دل نگران، به سرزمین مقدس نینوا قدم می‌گذارد، زمان، سوم محرم الحرام سال 61 هجری است. در ورود به دشت غم و غصه، امام شخصی را جهت

ادامه مطلب



موضوعات مرتبط : زنان عاشورایی ,
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 مرداد 1392 03:38 ب.ظ
تاریخ ارسال : جمعه 1 دی 1391 01:01 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS