تبلیغات
سیدالشهداء علیه السلام
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
ســـلام مــن بــه مـحـرم
http://www.ashoora.ir/images/phocagallery/tarhhaye-mazhabi/hosein/thumbs/phoca_thumb_l_emam-hosein%20(76).jpg

ســـلام مــن بــه مـحـرم

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

 

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

 

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

تاریخ ارسال : یکشنبه 4 آبان 1393 03:32 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
درّ دریاى فضیلت ، عنصر شرم و عفاف





آفتاب آسمان مجد و رحمت زینب است
حامی توحید و قرآن و ولایت زینب است

درّ دریاى فضیلت عنصر شرم و عفاف
قهرمان عرصه صبر و شهامت زینب است

در دمشق و کوفه با آن خطبه‌هاى آتشین
آنکه سوزانید بنیاد شقاوت زینب است

آن که زد بر ریشه بیداد و طغیان یزید
و آن که احیا کرد آیین عدالت زینب است

معدن ایمان و تصمیم و ثبات و اقتدار
مشعل انوار تابان هدایت زینب است

در قیام کربلا گردید همکار حسین
در ره شام بلا کوه جلالت زینب است

و آن که در امواج دریاى خروشان بـلا
امتحان‌ها داد بـا عزم و شجاعت زینب است

همچو باب و مام و جدّ خویش در روز جزا
آن که دارد از خدا اذن شفاعت زینب است

 

 

آیت الله صافی گلپایگانی




موضوعات مرتبط : اشعار عاشورایی ,
برچسب ها: درّ دریاى فضیلت , عنصر شرم و عفاف ,
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 مرداد 1392 06:17 ب.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 28 اسفند 1391 11:13 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
ماه و آب

مشک برداشت که سیراب کند دریا را

رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد وعکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می خواست ببیند لب اورا دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد علقمه،شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد سرخ شود چهره ی آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا درآغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریه ی گل بود و الا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را


حمیدرضا برقعی



موضوعات مرتبط : اشعار عاشورایی ,
برچسب ها: تشنه , ماه , اب ,
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 مرداد 1392 03:42 ب.ظ
تاریخ ارسال : چهارشنبه 18 بهمن 1391 04:04 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
حضرت علی اصغر علیه السلام

مثل دست های کوچک


کودکی صدای کوچکش

مانده بود و نای کوچکش

خاک کربلا همیشه ماند

تشنه صدای کوچکش

حرف های او بزرگ بود

مثل دست های کوچکش

داشت غربتی همیشگی

چشم آشنای کوچکش

توی ذهن کربلا هنوز

مانده رد پای کوچکش

ناخدای قلب های ماست

قلب با خدای کوچکش

 

یحیی علوی فرد



موضوعات مرتبط : اشعار عاشورایی ,
برچسب ها: دست.گلو.خون ,
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 مرداد 1392 03:41 ب.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 16 بهمن 1391 07:36 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
کربلایی نشدم...
  دل نگاره هایی از حسرت جاماندن از زیارت اربعین ارباب...

دود این شهر مرا از نفس انداخته است

به هوای حرم کرب و بلا محتاجم...

خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد

آرزومند نگاری به نگاری برسد...

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندارم

تو می روی به سلامت سلام ما برسانی...

دم از عذاب مزن روز محشر کبری

همین نیامدن کربلایمان کافی ست...



موضوعات مرتبط : اشعار عاشورایی ,
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 مرداد 1392 03:38 ب.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 7 بهمن 1391 09:09 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
دشت خون افشان
چرا این دشت خون افشان چنین است

سمائش خشمگین خاکش حزین است

چرا ماهش فرو افتاده بر دشت

چرا شمسش مماس بر زمین است

نه آن ماه فرو افتاده بر دشت

گمانم زاده ی ام البنین است

نه آن شمس مماس بر زمینش

غلط گفتم سر سلطان دین است

ببین آن چشمه ی پر خون  مواج

گلوی اصغرش یا یاسمین است

رقیه می دود گریان و نالان

تنش پر خون لباسش آتشین است

پیمبر خفته آنجا یا که اکبر

که صحرا از وجودش عنبرین است

مگر اینجا خدا، ملک برین است

عجب پر نقش و پر رنگ و نگین است


رضا وفایی نژاد



موضوعات مرتبط : اشعار عاشورایی ,
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 مرداد 1392 03:37 ب.ظ
تاریخ ارسال : پنجشنبه 5 بهمن 1391 11:26 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
از قتلگاه

این صدای کیست می خواند لهوف از قتلگاه
خون می افتد بر تمامی حروف از قتلگاه

ابن طاووس است آن سو تر می آشوبد مرا
روضه خوان تشنه می بیند کسوف از قتلگاه

جاده امشب از شمیم لاله عباسی پر است
می وزد حس علمداری رئوف از قتلگاه

نیزه ها ابن زیادند و سنان ها حرمله
دشنه پی در پی می آید در صفوف از قتلگاه

هیزم آوردند رقص شعله ها بر نیزه هاست
ریخت دستی طرح صحرایی مخوف از قتلگاه

"کاف، ها،..." این سوره ی بر نیزه، یحیای نبی ست!
گل می اندازد تمام این حروف از قتلگاه

ساعتی بعد آن طرف تر راهبی با اضطراب
پشت هم می خواند آیات خسوف از قتلگاه

این قوافی کرده زنجیرم کمک کن ابر بغض
تا بخوانم روضه ای تنگ غروب از قتلگاه

خونی است اوراق مقتل بر گلویم آتش است
می وزد مصرع به مصرع سنگ و چوب از قتلگاه

خط شان کوفی ست مهر نامه شان شام خراب
شرمشان باد از عبور پایکوب از قتلگاه

این نزول سوره ی کهف است بی سر دیدنی ست
جشن گرگان را می آشوبد چه خوب از قتلگاه!

می گذاری حس کنم ترکیب بند گریه را
تا که دارم یک سر مویی وقوف از قتلگاه

می نشینم در مدار خیمه های سوخته
با دو تکه ابر میخوانم لهوف از قتلگاه

 

محمد حسین انصاری نژاد



موضوعات مرتبط : اشعار عاشورایی ,
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 مرداد 1392 03:35 ب.ظ
تاریخ ارسال : جمعه 29 دی 1391 02:06 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
بغض گلوی اصغر

با آسمان قسمت بکن بال وپرت را

بردار از روی زمین چشم ترت را

این تکه های گمشده راز رشیدی ست

یعنی تصور کن علی اکبرت را

شیون مکن لیلای مجنون،این بیابان

باید بنوشد خون پاک همسرت را

گهواره را آرام تر از خود رها کن

تا نشکند بغضی گلوی اصغرت را

آتش توان سوختن اینجا ندارد

باید بریزی بر تنش خاکسترت را

با ناله های العطش برخیز لیلا

باید ببندی کوله بار آخرت را

فردا که سهم عاشقان را داد زهرا

بالا بیاور از میان خون سرت را

 

مریم حقیقت



موضوعات مرتبط : اشعار عاشورایی ,
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 مرداد 1392 03:44 ب.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 4 دی 1391 11:19 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS