تبلیغات
سیدالشهداء علیه السلام
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
خشک شدن درخت بعد از شهادت امام حسین علیه السلام

زمخشری در ربیع الابرار از هند خواهرزاده‏ی ام‏معبد روایت کرده که ام‏معبد نقل کرده است: روزی حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به خیمه من آمدند و در آن جا چند لحظه استراحت کردند و خوابیدند، وقتی از خواب بیدار شدند مقداری آب طلب کردند و دو دست مبارک خود را با آن آب شستند و مزمزه کردند و آب مزمزه را در یک طرف خیمه ریختند. وقتی صبح فرا رسید، در آن مکان درختی را دیدم که میوه آورده بود و بوی آن چون بوی عنبر و طعم آن مثل شهد و شکر بود، اگر گرسنه‏ای از آن می‏خورد سیر می‏شد و اگر تشنه بود به وسیله‏ی آن سیراب می‏شد و اگر بیماری آن میوه را می‏خورد، شفا پیدا می‏کرد و هیچ شتر و گوسفندی برگ آن را نمی‏خورد مگر آن که شیر آن‏ها زیاد می‏شد.

 

8.jpg

 

ما آن درخت را شجره‏ی مبارکه نام گذاشتیم و تمام طوایف برای شفای بیماران به آن جا می‏آمدند و از میوه‏ی آن می‏خوردند. یک روز صبح دیدیم که میوه‏های آن درخت روی زمین ریخته و برگ‏های آن خشک شده است، ناگهان خبر وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدم و بعد از آن دیگر میوه‏ای نداد تا این که یک روز دیدم که از پای آن درخت خون جاری شده و برگ‏های آن نیز پژمرده شده است، گفتیم: در این موقع حادثه‏ای عجیب رخ می‏دهد. وقتی شب شد نوحه و ناله‏ای از زیر آن درخت شنیدیم و کسی را نمی‏دیدیم، خیلی از آن حالت نگران شدیم و اندوه بر ما غلبه کرد، ناگهان خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام را به ما دادند و بسیار برای آن حضرت گریه کردیم و برای مصیبت آن حضرت قیام کردیم. (تحفة المجالس. )

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 31 و 32



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
برچسب ها: شهادت , امام حسین علیه السلام ,
آخرین ویرایش: چهارشنبه 7 آبان 1393 12:04 ب.ظ
تاریخ ارسال : چهارشنبه 7 آبان 1393 04:17 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
آزاد كرده ی حسین علیه السلام
یكی از شیعیان در بصره سالی ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خوانی می كرد این بنده خدا ورشكست شد و وضع زندگی اش از هم پاشیده شد حتی خانه اش را هم فروخت .
نزدیك محرم بود با همسرش داخل منزل روی تكه حصیری نشسته بودند یكی دو ماه دیگر بنا بود خانه را تخلیه كنند، و تحویل صاحبخانه بدهند و بروند.
همسرش می گوید: یك وقت دیدم شوهرم منقلب شد و فریاد زد.
گفتم : چه شده ؟ چرا داد می زنی ؟
گفت : ای زن ما همه جور می توانستیم دور و بر كارمان را جمع كنیم ، آبرویمان یك مدت محفوظ باشد، اما بناست آبرویمان برود. گفتم : چطور؟ گفت : هر سال دهه عاشورا امام حسین (ع ) روی بام خانه ما یك پرچم داشت مردم به عادت هر ساله امسال هم می آیند ما هم وضعمان ایجاب نمی كند و دروغ هم نمی توانیم بگوئیم آبرویمان جلوی مردم می رود. یكدفعه منقلب گردید، گفت : ای حسین مپسند آبرویمان میان مردم برود، قدری گریه كرد.
همسرش گفت : ناراحت نباش یك چیز فروشی داریم . گفت : چی داریم ؟ گفت : من هیجده سال زحمت كشیدم یك پسر بزرگ كردم پسر وقتی آمد گیسوانش را می تراشی ، و فردا صبح دستش را می گیری می بری سر بازار، چكار داری بگوئی پسرم است ، بگو غلامم است .
و به یك قیمتی او را بفروش و پولش را بیاور و این چراغ محفل حسینی را روشن كن .
مرد گفت : مشكل می دانم پسر راضی بشود و شرعاً نمی دانم درست باشد كه او را بفروشیم یا نه . زن و شوهر رفتند خدمت علماء و قضیه را پرسیدند، علماء گفتند: پسر اگر راضی باشد خودش را در اختیار كسی بگذارد اشكالی ندارد، و بعد از سؤ ال بر گشتند خانه .

 

http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/HOSSEIN/kamel/10.jpg


یك وقت دیدند در خانه باز شد پسرشان وارد شد، پسر می گوید. وقتی وارد منزل شدم دیدم مادرم مرتب به قد و بالای من نگاه می كند و گریه می كند، پدرم مرتب مرا مشاهده می كند اشك می ریزد گفتم : مادر چیزی شده ؟ مادر گفت : پسر جان ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین (ع ) معامله كنیم .


پسر گفت : چطور؟ جریان را نقل كردند پسر گفت : به به حاضرم چه از این بهتر. شب صبح شد گیسوان پسر را تراشیدند، پدر دست پسر را گرفت كه به بازار ببرد پسر دست انداخت گردن مادرش (مادر است و اینهم جوانش است ) پس یكمقدار بسیار زیادی گریه كردند و از هم جدا شدند. پدر، پسر را آورد سر بازار برده فروشان ، به آن قیمتی كه گفت ، تا غروب آفتاب هیچكس نخرید، غروب آفتاب پدر خوشحال شد، گفت : امشب هم می برمش خانه یكدفعه دیگر مادرش او را ببیند فردا او را می آورم و می فروشم .
تا این فكر را كردم دیدم یك سوار از در دروازه بصره وارد شد و سراسیمه نزد ما آمد بمن سلام كرد جوابش را دادم . فرمود: آقا این را می فروشی ؟ (نفرمود غلام یا پسرت را می فروشی ) گفتم : آری . فرمود: چند می فروشی ؟ گفتم : این قیمت ، یك كیسه ای بمن داد دیدم دینارها درست است .
فرمود: اگر بیشتر هم می خواهی بتو بدهم ، من خیال كردم مسخره ام می كند. گفتم : نه . فرمود: بیا یك مشت پول دیگر بمن داد. فرمود: پسر جان بیا برویم . تا فرمود پسر بیا برویم ، این پسر خود را در آغوش پدرش انداخت ، مقدار زیادی هم گریه كرد بعد پشت سر آن آقا سوار شد و از در دروازه بصره رفتند بیرون . پدر می گوید: آمدم منزل دیدم مادر منتظر نتیجه بود گفت : چكار كردی ؟ گفتم : فروختم .
یك وقت دیدم مادر بلند شد گفت : ای حسین به خودت قسم دیگر اسم بچه ام را به زبان نمی برم . پسر می گوید: دنبال سر آن آقا سوار شدم و از در دروازه بصره خارج شدیم بغض راه گلویم را گرفته بود بنا كردم گریه كردن ، یك وقت آقا رویش را برگرداند، فرمود: پسر جان چرا گریه می كنی ؟ گفتم آقا این اربابی كه داشتم خیلی مهربان بود، خیلی با هم الفت داشتیم ، حالا از او جدا شدم و ناراحتم .
فرمود: پسرم نگو اربابم بگو پدرم . گفتم : آری پدرم . فرمود: می خواهی برگردی نزدشان ؟ گفتم : نه . فرمود: چرا؟ گفتم : اگر بروم می گویند تو فرار كردی . فرمود: نه پسر جان ، برو پائین من را پائین كرد، فرمود: برو خانه . گفتم : نمی روم ، می گویند تو فرار كردی .
فرمود: نه آقا جان برو خانه اگر گفتند فرار كردی بگو نه ، حسین مرا آزاد كرد. یك وقت دیدم كسی نیست . پسر آمد در خانه را كوبید مادر آمد در را باز كرد. گفت : پسرجان چرا آمدی ؟ دوید شوهرش را صدا زد گفت : بتو نگفته بودم این بچه طاقت نمی آورد، حالا آمده .
پدر گفت : پسر جان چرا فرار كردی ؟ گفتم : پدر بخدا من فرار نكردم . گفت : پس چطور شد آمدی ؟ گفتم : بابا حسین آزادم كرد. (1)

 

 

پاورقی
1- قافله اشك ص 20.



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
برچسب ها: امام حسین علیه السلام , عاشورا , روضه خوانی ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 11:29 ق.ظ
تاریخ ارسال : پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 11:06 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
از روی شوق
اگر مردم می دانستند كه در زیارت قبر حضرت حسین بن علی (ع ) چه فضل و ثوابی است حتما از شوق و ذوق قالب تهی می كردند و بخاطر حسرت ها نفس هایشان به شماره افتاده و قطع خواهد شد. راوی می گوید: عرض كردم : در زیارت آن حضرت چه اجر و ثوابی می باشد.

 

 175.jpg

 

 حضرت فرمودند: كسی كه از روی شوق و ذوق به زیارت آن حضرت رود خداود متعال هزار حجّ و هزار عمره قبول شده برایش می نویسد و اجر و ثواب هزار شهید از شهداء بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب آزاد نمودن هزار بنده كه در راه خدا آزاد شده باشند برایش منظور می شود و پیوسته در طول ایام سال از هر آفتی كه كمترین آن شیطان باشد محفوظ مانده و خداوند متعال فرشته كریمی را بر او موكّل كرده كه وی را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و زیر قدم نگهدارش باشد و اگر در اثناء سال فوت كرد فرشتگان رحمت الهی بسویش حاضر شده و او را غسل داده و كفن نموده و برایش استغفار و طلب آمرزش كرده و تا قبرش مشایعتش نموده و به مقدار طول شعاع چشم در قبرش وسعت و گشایش ایجاد كرده و از فشار قبر در امانش قرار داده و از خوف و ترس دو فرشته منكر و نكیر بر حذرش می دارند و برایش دربی به بهشت می گشایند و كتابش را به دست راستش می دهند و در روز قیامت نوری به وی اعطاء می شود كه بین مغرب و مشرق از پرتو آن روشن می گردد و منادی نداء می كند:
این كسی است كه از روی شوق و ذوق حضرت امام حسین (ع ) را زیارت كرده و پس از این نداء احدی در قیامت باقی نمی ماند مگر آنكه تمنّا و آرزو می كند كه كاش از زوّار حضرت اباعبداللّه الحسین (ع ) می بود. (1)

 

پاورقی
1- ترجمه كامل الزیارات ص 467.



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
برچسب ها: کربلا , زیارت , شوق و ذوق ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 فروردین 1393 11:08 ق.ظ
تاریخ ارسال : یکشنبه 17 فروردین 1393 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
به وسیله‏ی خواندن زیارت عاشورا مرض از بین رفت

علامه بزرگوار حضرت آیت الله شیخ حسن فرید گلپایگانی که از علمای تهران هستند از استاد خود مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی نقل کردند: در اوقاتی که در سامرا مشغول تحصیل علوم دینی بودم اهالی سامرا به بیماری وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده‏ای می‏مردند. روزی در منزل استادم مرحوم سید محمد فشارکی (اعلی الله مقامه) با جمعی از اهل علم نشسته بودم، ناگهان مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی تشریف آوردند و صحبت از بیماری وبا شد که همه در معرض خطر مرگ هستند. مرحوم میرزا فرمودند: اگر من حکمی بدهم انجام می‏شود یا نه؟ همه‏ی اهل مجلس گفتند: بلی! سپس فرمودند: من حکم می‏کنم که شیعیان ساکن سامرا از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آن را به روح شریف نرجس خانم والده‏ی ماجده‏ی حضرت حجة بن ‏الحسن علیه‏السلام هدیه نمایند تا این بلاها از آن‏ها دور شود. اهل مجلس نیز این حکم را  به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند. همه روزه عده‏ای از سنی‏ها می‏مردند به طوری که این موضوع برای همه آشکار شد و برخی از سنی‏ها از شیعه‏ها پرسیدند: دیگر کسی از شماها تلف نشده است؟

 

http://www.taknaz.ir/upload/61/0.922477001322404135_taknaz_ir.jpg

 

آنها گفتند: شیعیان زیارت عاشورا خواندند و بلا از آن‏ها دور شد. آقای گلپایگانی فرمودند: وقتی گرفتاری سختی برایم پیش می‏آمد، فرموده آن مرحوم یادم می‏آمد و از اول ماه سرگرم خواندن زیارت عاشورا می‏شدم و در روز هشتم به طور کامل برایم فرج می‏شد. (داستان‏های شگفت. )

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 30 و 31



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 10 آبان 1392 11:58 ق.ظ
تاریخ ارسال : پنجشنبه 16 آبان 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
اشعار حضرت زهرا سلام اللّه علیها
دارالسلام مرحوم نوری جلدیك صفحه دویست و چهارده از امالی مفید نیشابوری نقل شده :
خانم و مخدره ای كه نوحه گر و مداحه بنام زره بوده كه درتمام مجالس زنانه شركت میكرده و اقامه عزاداری حضرت سیدالشهداء اباعبداللّه الحسین علیه السلام را برپا می نموده و خانم خوب و جلسه ای و اهل تقوی بوده و مخدرات دیگر را تشویق به عزاداری و گریه مینموده خلاصه برای عزاداری اهلبیت هركاری كه از دستش برمی آمده انجام میداده .

 



یكشب كه بعد از جلسات به منزلش برمیگردد باحال خسته به بستر می رود و بخواب می رود.
یكوقت در عالم خواب می بیند كه مشرف شد محضر مقدس بی بی عالم فاطمه زهرا سلام اللّه علیها حضرت بی بی نزد قبر مقدس حضرت سید الشهداء
علیه السلام نشسته و گریه و زاری می كند.


و بعد با چشم گریان روبه این مخدره عنایت فرموده و می فرماید ای زره درمجالس عزای فرزند دلبندم سیدالشهداء
علیه السلام این اشعار را بخوان .
ایها العینان فیضا واستهلا لاتغیضا وابكیا بالطف میتا ترك الصدر و ضیضا لم امرضه قتیلا لا و لا كان مریضا یعنی : ای دو چشمان وای دودیده من اشك بسیار از چشم و دیده اشكبار بریزید، زیاد گریه كنید، و باشك كم اكتفا نكنید، و گریه كنید بر آن شهیدی كه در زمین كربلا افتاده و سینه اش زیر سم اسبها شكسته شده است مریض نبود و از دار دنیا رفته است یعنی نه مریض ااز دنیا رفت بلكه او را كشتند.



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 10 آبان 1392 11:48 ق.ظ
تاریخ ارسال : سه شنبه 14 آبان 1392 10:14 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
سوگواری جغد برای امام حسین علیه‏ السلام

حسین بن ابی غندر می‏گوید: از امام صادق علیه‏السلام شنیدم که درباره‏ی جغد فرمودند: آیا کسی از شما این حیوان را در روز دیده است؟ (زیرا گفته شده است که جغد در روز ظاهر نمی‏شود). سپس فرمودند: آگاه باشید که او پیوسته در اماکن آباد زندگی می‏کرد؛ اما وقتی خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام را شنید با خود عهد بست که هرگز در جای آباد زندگی نکند و تنها در خرابه‏ها به سر برد. حسین بن علی بن صاعد بریری که متولی قبر آقا امام رضا علیه‏السلام بود از پدر بزرگوارش نقل می‏کند: حضور آقا امام رضا علیه‏السلام شرفیاب شدم، ایشان فرمودند: آیا این جغد را می‏بینی؟ مردم درباره‏اش چه می‏گویند؟ گفتم: فدایت شوم! برای همین سؤال خدمت شما رسیده ام.

 

30.jpg

 

ایشان فرمودند: این جغد در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله در منازل و کاخ‏ها زندگی می‏کرد. وقتی مردم غذا می‏خوردند پرواز می‏کرد و در مقابل آن‏ها فرود می‏آمد و آن‏ها مقداری غذا برای او می‏انداختند و آن حیوان می‏خورد و می‏نوشید و به جای خود باز می‏گشت؛ اما بعد از شهادت آقا امام حسین علیه‏السلام از مکان‏های آباد به جاهای ویران و بیابان روی آورد و گفت: شما امت بدی هستید؛ زیرا پسر دختر پیامبرتان را کشتید و من از شما بر جان خود ایمن نیستم. ( ثمرات الحیات، ص 279. )

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 49 و 50



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 10 آبان 1392 11:29 ق.ظ
تاریخ ارسال : یکشنبه 12 آبان 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
درخت، خون می‏گرید

حضرت حجةالاسلام و المسلمین آقای شیخ علی موحد فرمودند: در ایام عاشورا به قصد نشر احکام دین به شهر لارستان رفته بودم. در این چند روزی که در آنجا اقامت داشتم در روز تاسوعای حسینی چند نفر از مردم خبر آوردند که شب گذشته از درخت سدری که در چهار فرسخی این جا است نوری شبیه مهتاب ظاهر شده است. عده‏ی زیادی از مردم برای تماشای آن درخت به آن محل آمده بودند. سپس روز عاشورا خبر رسید که شب گذشته از آن درخت نوری ظاهر نشد؛ اما نزدیک صبح قطرات خون از آن درخت بر زمین می‏ریخت و قطعه کاغذی که چند قطره خون از آن درخت بر آن ریخته بود همراه آورده بودند. جمعی از سنی‏های آن محل پس از دیدن این منظره مشغول فرستادن لعنت بر یزید و قاتلان آقا امام حسین علیه‏السلام شدند و با شیعیان در عزای سید و سالار شهیدان شرکت کردند. 

 

http://www.ashoora.ir/images/phocagallery/tarhhaye-mazhabi/hosein/thumbs/phoca_thumb_l_emam-hosein%20(148).jpg

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه ؛ موسی رمضانی‏پور نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان صفحه 38



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 3 آبان 1392 06:36 ب.ظ
تاریخ ارسال : چهارشنبه 8 آبان 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
گریه شیر بر امام حسین علیه السلام

عالم بزرگوار جناب سید محمد رضوی کشمیری، فرزند مرحوم سید مرتضی کشمیری نقل می‏کند: در کشمیر در دامنه کوهی، حسینه‏ای قرار دارد که می‏توان داخل آن را از بیرون دید و پشت بام آن مقداری باز است که از آن، روشنایی بیرون آید و هر سال در روز عاشورا برای امام حسین علیه‏ السلام مراسم عزاداری گرفته می‏شود تا شیعیان دور هم جمع بشوند. در شب اول محرم شیری وارد محوطه شد و به پشت بام حسینه رفت و از آن روزنه، به عزاداران نگاه می‏کرد و اشک از چشمانش سرازیر می‏شد و تا شب عاشورا هر شب همین کار را انجام می‏داد و بعد از مراسم از مجلس بیرون می‏رفت. (داستان‏های شگفت، ص 152. )

 

14.jpg

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 35 و 36



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 3 آبان 1392 06:17 ب.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 6 آبان 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
تبدیل زعفران به آتش

مرحوم شیخ طوسی در شریف مجالس نقل می‏کند: مردی از لشکریان کربلا نزد ما بود، او هنگامی که برگشت یک شتر و مقداری زعفران باخود آورد. وقتی زعفران را خرد کردند، آتش شد و هر وقت یکی از زنان از آن زعفران به دست خود می‏مالید پیسی می‏گرفت. آن شتر را نیز کشتند و هر چه با کارد می‏بریدند، جای آن آتش می‏شد. هنگامی که پوست آن را کندند و آن را قطعه قطعه کردند آتش از آن بیرون می‏آمد و هر چه در زیر دیگ، آتش می‏گذاشتند آتش در دیگ می‏جوشید و از گوشت آن در کاسه‏ای ریختند، دوباره به آتش تبدیل می‏شد سپس استخوانی از آن برداشتیم، وقتی آن را با کارد بریدیم جای آن آتش پیدا شد. (اثبات الهداة، ص 181. )

 

13.jpg

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحه 35




موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 3 آبان 1392 06:12 ب.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 4 آبان 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
نخوردن آب توسط گوسفندان حضرت اسماعیل

حضرت اسماعیل علیه‏السلام گوسفندان فراوانی داشت. روزی چوپان، گوسفندان را برای چرا به صحرا برده بود و از آن‏ها مواظبت می‏کرد ناگهان چوپان متوجه شد که گوسفندان از آب فرات نمی‏نوشند، جریان را به حضرت اسماعیل علیه‏السلام گفتند و آن حضرت نیز از پروردگارش چاره جویی کرد. آن گاه از طرف خداوند ندا رسید: از خود گوسفندان علت آن را بپرس حضرت اسماعیل علیه‏السلام از گوسفندان پرسید: چرا از این آب نمی‏خورید؟ آن‏ها به اراده‏ی خداوند گفتند: فرزندت حسین علیه‏السلام در این سرزمین و در کنار این نهر، تشنه به شهادت می‏رسد، ما نیز به خاطر  غم و مصیبت او از این آب نخواهیم خورد. (بحارالانوار، ج 44، ص 243. )

 

11.jpg

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 34 و 35



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 26 مهر 1392 11:02 ق.ظ
تاریخ ارسال : چهارشنبه 1 آبان 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
ای باد حیا نمی كنی؟

مجلس عزاداری توی مدرسه بر پا كرده بودند و مرحوم حاج میرزا رضای همدانی  (كه یكی از علمای با اخلاص بوده ) در آنجا منبر می رود در آن فصل باد و باران و آفتاب و ابر با هم توام بود. یك روز وقتی كه حاج میرزا بالای منبر مشغول سخنرانی می گردد و بعد از آن روضه حضرت اباالفضل (ع ) را می خواند، ناگهان هوا طوفانی شد و باد شدیدی آمد كه بر اثر آن باد و طوفان چادری كه روی حیاط انداخته بودند به حركت در آورد و هر دقیقه باد شدیدتر می شد و سر و صدا راه انداخته بود.

 

35.jpg 


این مرد بزرگ وقتی این سر و صداها و این صحنه را می بیند دستش را از زیر عبا در می آورد و دو زانو مؤ دب روی منبر می نشیند و با انگشت سبابه اشاره به باد می كند و می فرماید: ای باد حیاء نمی كنی و خجالت نمی كشی ؟! چقدر یاغی و سركش شده ای ؟مگر نمی بینی و نمی شنوی كه من مشغول ذكر مصیبت آقایم قمربنی هاشم حضرت عباس (ع ) هستم . آن باد شدیدی كه برخاسته بود و می خواست چادر با آن عظمت را از بیخ و بن بكند،  آرام و ساكت شد و ایشان با كمال آرامش روضه حضرت را خواند.  وقتی كه روضه حضرت اباالفضل (ع ) تمام شد و از منبر پائین آمد دوباره طوفان شدیدی برخاست و چادر و پوشش را پاره پاره نمود.



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 26 مهر 1392 10:56 ق.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 29 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
استشمام بوی سیب سرخ

یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیاط نقل می‏کند: همراه شیخ به کاشان رفتیم. رسم شیخ این بود که هر جا وارد می‏شد به زیارت اهل قبور می‏رفت. هنگامی که وارد قبرستان کاشان شدیم، شیخ فرمود: «السلام علیک یا أباعبدالله». چند قدمی که جلوتر رفتیم شیخ فرمود: بویی به مشامتان نرسید؟ همراهان گفتند: نه! دوباره کمی جلوتر رفتیم و از مسئول قبرستان سؤال کردیم، شیخ از او پرسید امروز در این جا کسی را دفن نکرده‏اند؟ مسئول قبرستان پاسخ داد: جلوی پای شما فردی را دفن کرده‏اند، سپس ما را سر قبر او برد و در آن جا همه‏ی ما بوی سیب سرخ را استشمام کردیم، از شیخ پرسیدیم: این چه بویی است؟ شیخ رجبعلی فرمود: وقتی این بنده‏ی خدا را در این جا دفن کردند، حضرت امام حسین علیه‏السلام تشریف آوردند و به خاطر این شخص، عذاب از اهل قبرستان برداشته شده است. (داستان‏های شگفت. )

 

10.jpg

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 33 و 34



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 26 مهر 1392 10:52 ق.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 27 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
معجزه‏ی باغ بهشت

هنگامی که امام حسین علیه‏السلام به همراه جمعیت زیادی از شهر مدینه طیبه‏ی به قصد زیارت بیت الله الحرام بیرون رفت، مردی از قافله به مرضی مبتلا شد و به آن حضرت عرض کرد: خیلی به انار میل دارم. آقا فرمودند: در این بیابان باغی است از انار و میوه‏های دیگر، برو و هر چه می‏خواهی تناول کن در صورتی که در آن سرزمین قبل از این باغی نبود. اهل قافله رفتند و باغی را مشاهده کردند، داخل آن باغ شدند و از میوه‏های آن باغ خوردند. وقتی از باغ خارج شدند از نظرها ناپدید شد، در همان حال آهویی پیدا شد، حضرت به او اشاره کردند و فرمودند: او را ذبح کنید و استخوان آن را نشکنید. آن‏ها نیز حیوان را ذبح کردند و گوشت آن را خوردند و استخوان هایش را در پوستش گذاشتند.

 

9.jpg

 

آن گاه آن حضرت دعا کردند و آهو زنده شد، سپس به اصحاب رو کردند و فرمودند: هر کدام به خوردن شیر آهو مایل هستید از آن بنوشید. همه از آن شیر دوشیدند و خوردند و به برکت دعای حضرت همه را کفایت کرد. بعد به آهو فرمودند: بچه هایت انتظارت را می‏کشند، برو آن‏ها را شیر بده. (کبریت احمر، ص 345. )

 

 

 

 منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 32 و 33




موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 مهر 1392 12:16 ب.ظ
تاریخ ارسال : پنجشنبه 25 مهر 1392 11:10 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
شفای مریض توسط امام حسین علیه ‏السلام

ابوعبدالله بن سوره‏ی قمی از مردی شب زنده‏دار در اهواز به نام «سرور» نقل کرده است: زبانم گنگ بود و نمی‏توانستم صحبت کنم. سیزده یا چهارده ساله بودم که پدر و عمویم مرا نزد شیخ ابوالقاسم بن روح بردند و از او خواستند که از حضرت امام حسین علیه‏ السلام بخواهد تا خداوند زبانم را گویا سازد. شیخ ابوالقاسم بعد از مدتی جواب آورد که شما مأمور رفتن به حایر حسینی هستید.  ما به آن حایر رفتیم و غسل کردیم و زیارت کردیم، ناگهان پدر و عمویم فریادی کشیدند و به من گفتند: آیا تو حرف زدی؟ گفتم: آری! 

 

6.jpg

 

ابن‏سوره‏ی قمی می‏گوید: حسب و نسب آن مرد را فراموش کرده‏ام، او مردی بود که با صدای بلند صحبت می‏کرد. (بحارالانوار، ج 51، ص 323. )

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 29 و 30



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 مهر 1392 12:16 ب.ظ
تاریخ ارسال : سه شنبه 23 مهر 1392 09:30 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
پلیس بی ادب

آقای حاج سید اسماعیل هاشمی  نقل می كند:
در زمان حاج شیخ عبدالكریم حائری  (رضوان الله تعالی علیه ) و داستان بی حجابی رضاخان قُلدر، دو تا پاسبان بودند كه خیلی اذیت می كردند.

 

 25.jpg


روزی زنی با روسری از خانه بیرون می آید، یكی از این پلیسها او را تعقیب می كند، آن زن هر چه او را قسم می دهد و حضرت اباالفضل (ع) را شفیع قرار می دهد در او اثر نمی بخشد. بلكه آن بی حیا توهین هم می كند كه اگر اباالفضل كاری از او ساخته می شد نمی گذاشت دستهای او ... همان روز بحمام می رود و دلش درد می گیرد، معالجات اثر نمی كند و بدرك می رسد. غسّال گفته بود: دیدم ، مثل اینكه سیلی به صورتش خورده شده باشد صورتش سیاه شده بود.


پلیس دیگر شقاوت بیشتری داشت ، گاهی وارد خانه ها می شد و زنها را از خانه بیرون می آورد و روسری از آنها برمی داشت .
زنی او را به حضرت اباالفضل (ع) قسم می دهد كه اذیت نكن ، در جواب می گوید: اگر حضرت كاری از او ساخته می شد.... زن ناراحت می شود و نفرین می كند: حضرت عباس جزایت را بدهد. همان شب مامؤ ریت پیدا می كند.
كشیك بازار شود.
وقتی می خواسته از سوراخ درب اطاق نگهبانی نگاهی به بازار كند. دستی به پشت گردن او می خورد و از اطاق بازار پائین می افتد و به درك می رسد.
  روز بعد برای خوشحالی ، تمام بازار را چراغانی می كنند . (1) 

 


 پاورقی
1- (حضرت اباالفضل مظهر كمالات و كرامات ، ص 447)



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 مهر 1392 12:15 ب.ظ
تاریخ ارسال : یکشنبه 21 مهر 1392 05:04 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
مسلمان شدن دزد

در دارالسلام نقل کرده‏اند: جمعیتی برای زیارت آقا ابی عبدالله علیه‏السلام مشرف شدند. شب در راه، دزدی بین آن‏ها آمد تا چیزی از آن‏ها بدزدد، او وقتی مسافتی از راه را پیاده رفت، خسته شد و خوابش برد و در خواب دید که قیامت بر پا شده و می‏خواهند او را به جهنم ببرند؛ اما شخصی آمد و گفت: از او دست بکشید که گرد زوار حسین علیه‏السلام بر او نشسته. سپس بیدار شد و به راه ادامه داد. وقتی به حرم امام حسین علیه‏السلام رسید، شعری را که در مدح آن حضرت سروده بود خواند و در این میان پرده‏ای از در به دوشش افتاد و از آن پس او را خلیعی خواندند و به شاعری که در آن جا بود به نام ابن حماد گفت تو هر روز شعر می‏سرایی و خلعتی به تو ندادند؛ اما من یک شعر خواندم و به من خلعت دادند.

 

5.jpg

 

این دو با هم به مشاجره پرداختند و دو شعر سرودند و در صندوق علی علیه‏السلام انداختند تا ایشان درباره آن‏ها قضاوت کند و حضرت علی علیه‏السلام در مدح خلیعی چیزی نگاشت و دیگری غم زده شد و آن حضرت را در خواب دید که فرمود: غم مخور که او تازه مسلمان شده و من بانوشته خود او را تشویق کردم، تو نیز شعری بسرا و فردا بخوان تا پاسخ شما را بدهم.  فردا صبح او نیز شعرش را خواند و به این مضموم رسید که: چه کسی عمرو بن عبدود را کشت؟ آن گاه آواز بلندی از داخل صندوق بیرون آمد و گفت: من او را کشتم. (دارالسلام، ج 2 ص 94. )

 

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 28 و 29



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 مهر 1392 12:50 ب.ظ
تاریخ ارسال : یکشنبه 14 مهر 1392 05:04 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
امام زمان (ع ) روضه می خواند

امام زمان (ع ) روضه می خواندمقدس اردبیلی می فرماید: آمدم كربلا زیارت اربعین بود از بسكه دیدم زائر آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم با این طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشویم .
گفتم : همین گوشه صحن می ایستم زیارت

ادامه مطلب



موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 11 مرداد 1392 04:03 ب.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 25 آذر 1391 05:00 ب.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
برطرف شدن بیماری تب
یکی از مسلمانان در بستر بیماری افتاده بود و از شدت آتش تب می سوخت. امام حسین علیه السلام به عیادت او رفت، همین که آن حضرت از در خانه، وارد منزل بیمار شد، تب در بدن بیمار خارج شد.
امام علیه السلام کنار بستر بیمار نشست و از او احوال پرسی فرمود.
بیمار گفت: «به برکت قدوم مبارک شما، تب از بدنم خارج شد و اکنون بسیار خشنودم.»
امام حسین علیه السلام فرمود:
«والله ما خلق الله شیئا إلا و قد امره بالطاعة لنا.»
«به خداوند سوگند که چیزی آفریده نشده مگر آنکه خداوند او را به اطاعت از امر ما ملزم نموده است.»
سپس فرمود: «ای تب!»
راوی گوید ما صدایی شنیدیم ولی صاحب آن صدا را ندیدیم که گفت: «لبیک یا أباعبدالله!»
«فرمانبردارم یا اباعبدالله!»
امام علیه السلام فرمود: «مگر امیرمؤمنان علی به تو امر نکرده بود که نزد کسی نروی مگر آنکه، آن کس از دشمنان ما اهلبیت باشد و یا گناهکاری باشد که تو کفاره ی گناهان او باشی؟!» (1) .

 

پاورقی
(1) مناقب آل‏ابیطالب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 51.




موضوعات مرتبط : کرامت حسینی ,
آخرین ویرایش: جمعه 11 مرداد 1392 04:02 ب.ظ
تاریخ ارسال : شنبه 25 آذر 1391 11:36 ق.ظ | نویسنده : خادم سیدالشهداء علیه السلام
  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS